کاش من هم یک نویسنده بشم

اولین کتابی که از برایان تریسی خوندم قورباغه ات را قورت بده بود. در واقع با این کتاب به دنیای موفقیت و کسب و کار وارد شدم . بعد از این کتاب هرروز کتاب می خوندم و الان که حدود 12 سال از آن زمون می گذره تقریبا همه کتاب های حوزه موفقیت و کسب و کار رو خوندم و با همه اینها آشنا هستم از گرنت کاردون گرفته تا راتان تاتا و دارن هاردی.

اخیرا که کتاب اگر اول نباشی آخر می شی گرنت کاردون را با ترجمه مهدی ربانی خوندم خیلی چیزهای جدید یاد گرفتم .می خواستم همه این  دانسته ها و آگاهی ها را تو یک کتاب جمع کنم.

از بچگی به خوندن کتاب علاقه داشتم چه اون زمان که صمد بهرنگی و ماهی سیاه کوچولو می خوندم و چه  سال های بعد که رمان های چند جلدی کلیدر دولت آبادی و داستان های کوتاه جلال آل احمد رو . اما هیچ وقت تجربه نوشتن نداشتم . خیلی ها تعجب می کردند که  چطور با این همه مطالعه اهل نوشتن نیستی.

شاید بزرگترین انگیزه برای نوشتن خانواده و دوستان نزدیک من بودند که هر وقت منو می دیدند  به شوخی می گفتند آقای مطالعه هنوز کتابی ننوشتی و من با خنده و شرمندگی می گفتم : حتما تجربه می کنم . می نویسم.

نیم ساعتی بود که دفتر آقای نویسنده منتظر نشسته بودم . آقای نویسنده هنوز به دفتر کارش نیومده بود و منو  یکی از دوستان نزدیک به آقای نویسنده معرفی کرده بود . پیگیری های دوستان و خانواده منو مصمم کرد تا یک دوره کلاس نویسندگی برم و تجربیاتم  که حاصل  مطالعات کتاب های  امثال برایان تریسی و گرنت کاردون و راتان تاتا  و دیگران بود  و همچنین تجربیات مستقیم من در فروش را در یک کتاب جمع کنم.

آقای نویسنده کلاس آموزش نویسندگی داشت. طبعا با تجربیات و مطالعاتی که من داشتم ،می توانستم در مدت کوتاه نویسنده بشم . گرچه در ابتدا هیچ علاقه ای به نویسنده شدن نداشتم اما از زمانی که دیگران مرا به نوشتن تشویق کردند انگار دل تو دلم نبود تا زودتر آداب نویسندگی را یاد بگیرم و اولین کتابم را بنویسم و چه بسا کتاب من هم جزو کتاب های پرفروش  در زمینه بازاریابی و فروش بشه . مگر جک کنفیلد با سوپ جوجه مشهور نشد مگر اندرو متیوس با نوشتن کتاب میلیاردر نشد شاید من نویسنده مشهوری بشم  و کتاب هایم را همه بخرند و بخونند.

منتظر آقای نویسنده بودم که روی میز انتظار نوشته ای توجه ام  را به خودش جلب کرد . در این نوشته اومده بود : باید پذیرفت که نویسندگی یک «فن» و «هنر» است و به همین سبب، به شکل آموزشی یا تجربی باید آن را آموخت. همان طور که شنا، خیاطی، گل سازی، آشپزی، بازیگری فیلم و تئاتر، نقاشی و خوشنویسی «هنر» است و نیاز به آموزش دارد؛ نویسندگی هم هنری است که نیازمند تعلیم و تعلم است. به همین دلیل از دیرباز، کتاب هایی درباره ی «فن نگارش» نوشته شده که برخی از آنها متن آموزشی شده اند. مهارت یافتن در عرصه ی قلم، به وقت گذاشتن و حوصله داشتن برای آموختن نیاز دارد و تا بخشی از عمر خود را صرف نکنیم، مهارت و فنی نمی آموزیم. اگر مجال، فرصت یا شرایط مناسب برای ما فراهم نیست که در دوره های آموزشی شرکت کنیم، می توان چند نفر هم فکر و همراه و هم ذوق یافت و متنی از این همه کتاب ها را برگزید و فصل به فصل با آن پیش رفت، مباحثه کرد، تمرین هایش را انجام داد و به رهنمودهایش عمل کرد. این، ساده ترین و عملی ترین و کم هزینه ترین شیوه ی پرداختن به مقوله ی آموزش است. البته که کافی و وافی نیست. ولی بهتر از هیچ است.

به نظر من مطلب جالبی بود. من تو اینترنت از این جور مطالب دیده بودم اما این مطلب که در مجله اومده بود خواندنی و زیبا بود.  با شور و شوق ادامه مطلب را خوندم :

 

اصلاً چه کسی گفته در ابتدای کار وقتی هنوز تازه‌کار و نابلد هستیم باید شروع کنیم به نوشتن کتاب و مقاله؟

در اوایل شروع کار نوشتن و تمرین نویسندگی بهتر است به نوشتن خاطرات روزانه‌مان اکتفا کنیم، اگر نوشتن خاطرات و یادداشت روزانه را به عادت ثابت خودمان تبدیل کنیم، اولین قدم مهم و جدی برای نویسنده شدن را برداشته‌ایم. تولستوی نیز سال‌های سال با نوشتن دربارۀ خودش اعتماد به نفس لازم برای نوشتن شاهکارهایش را به دست آورد.

خیلی از این مطلب خوشم اومد و اعتماد به نفس من برای نوشتن بیشتر شد. وقتی تولستوی با نوشتن خودش نویسنده بزرگی شد طبعا من می تونم .من سالهاست که خاطرات روزانه ام رو می نویسم  به خصوص خاطرات فروش را هر روز در یک دفتر نوشتم. با این وصف من یک نویسنده نوپا هستم که با  کمی تمرین می تونم کتاب های مهمی در زمینه موفقیت و فروش بنویسم و یک گرنت کاردون و برایان تریسی ایرانی شوم . کم مانده بود  زنگ بزنم به مجلات و بگم بیان از من مصاحبه بگیرند . تو همین عوالم بودم که خانم منشی گفت : ببخشید آقای نویسنده تماس گرفتند و گفتند براشون کاری پیش اومده و نمی تونند امروز به دفتر بیان اگر امکان دارد جلسه رو به فردا موکول بشه. متوجه نشدم چه چیزی گفتم . از دفتر آقای نویسنده خارج  شدم و  فقط داشتم به خاطرات نوشته شده ام فکر می کردم که اگر اونا رو جمع کنم خودش یک کتاب می شود.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>