1980-1989: یک دهه از مرگ

’80s خاطرات: یک دهه از مرگ
ژانویه 2, 1990

1981

نه بسیار بلند قد کمتر نازک تر از او با نوع مرحله صورت که همه هندسه وحشی جانشین مو گاهی اوقات پیچ خورده به محتمل مخروط شبیه اسپارس که Gaudi کلیسای جامع بارسلونا, زرق و برق دار لباس با هم زدم از خرده ریز بنفش مایلار sequins پاره کردن opera لباس: او می خواهم به نظر می رسد در میکی یا Mudd باشگاه با همراهان از مجنون-به دنبال انجمن های نصب خود را به عنوان یک چالش بصری دقیقا همان جایی که نور قوی. ساعت بعد سیاه رژ لب و زخم-رنگ eyeshadow آبش دور کلاه گیس و لباس جمع در گنجه او وارد نوار مانند یک جرقه در عادی denims و یک دشت خاکی تی شرت اقامت در گوشه ای از یکی از این نیمکت در حال اجرا تحت ویندوز, اگر به عنوان تلاش برای ادغام با کرباس پرده.

صدای او بود که کنجکاوی از طبیعت مانند سیامی ، سال پس از مرگ او کسی پرسید: اگر من می خواهم تا کنون شنیده ام از او.

آن را شروع کرد, کسی, گفت:, با صدای خش خش صدا Enzensberger معروف یخ-تصویر بند انگشتی خراش در سراسر تایتانیک بدنه: garish شایعات صحبت از غیرممکن عجیب و غریب پاتولوژی و مثل همیشه در چهره های ناشناخته, جوک بازگو با اندکی عصبانیت به عنوان اگر اثر از جوک ها در نگه داشتن همه چیز در تانگ طول نمی توان فرض کرد در این مورد اما تنها آرزو با شور.

1982

ظاهرا او تا به حال دسترسی به عوالم او نمی تواند با رسیدن به تخیل خود را. ما می دانستیم که او تنها مبهم. ظریف استخوان بالا مو یک راه قطعی با یک سیگار خاموش حضور است که می تواند تقویت بدون هشدار. Fey. خجالتی نیست دقیقا. در زمان کولر-than-thou. دوستان او بودند در کسب و کار موسیقی.

تنها چیزی که او می تواند انجام دهد با او ساخت یک فیلم در مورد برخواهد داشت. نگاه. ساده ترین و در دسترس وسواس منتقل شده از حومه کاتولیک صبا. معلوم شد چیزی مانند جورج رومرو خون آشام مجموعه فیلم در پیتسبورگ. شما احساس است که همه با آن درگیر بود خفگی در زیر آب حتی نوازندگان در موسیقی متن فیلم.

این فیلم نبوی از این به بعد ایده است که قدیسین کاتولیک تند در اطراف خود را به مغز می تواند به شکل جالب در بیوگرافی خود را. بسیاری از آن حول توهمات او شهادت است.

سپس او درگذشت و چشمگیری حادثه همان روز این فیلم افتتاح شد. او نشان داد تا در مراسم افتتاحیه در یک مه آلود تلفیق هنر و زندگی است. این رویداد تا به حال زشت فرصت طلب خودگذشتگی که چسبیده به او پس از آن. حتی افرادی که درک است که این در واقع زندگی خود را به طور کامل درک عدم معمولی شدند.

آن را به ما گفته شد که برخی از پدیده واقع در حاشیه مولکولی شورش متلاطم تا از مرطوب “جهان سوم” محیط یک خستگی از جسم توسط پست مدرن انواع ریاضت. اولین توصیف از زخم ها و ضایعات به دلیل خودداری از درمان عابر پیاده بیماری های قارچ به کشنده زحمات شبیه تکان دهنده مناجات saints’ impalements, dismemberments خود عفونت با جذام.

1983

او حفظ تازگی شرکت طلا و جواهر از یک ترایبکا زیر شیروانی قرار دادن در حالی که جمع آوری پول برای یک فیلم دیگر بود بر اساس sadomasochist کتاب های کمیک منتشر شده در پاریس در ’30s. من که دوست نداشتند او تمرین سالومه با یک بازیگر او می خواست به بازی “کلودین” در فیلم خود را. به دلایلی که باقی می ماند مرموز او به من تماس گرفت و از من خواست برای نوشتن اسکریپت.

ملاقات ما دو بار. هنگامی که در انبار پر از رنگ ورو رفته پانک سفارش پستی متعلقات بار دوم در یک آپارتمان که در آن او تا به حال زندگی می کردند یک بلوک از خانه من. در جلسه دوم من متوجه شدم که او… خوب خالی از سکنهچه کلمه دیگر وجود دارد ؟ لباس او به صف باز پستو آرایش پخش شد قبل از یک غول آینه گرد در غرور و فشردگی باز در انتظار انگشتان او. محل های سنگین با عطر و بوی او او هاله; حضور او شد و تاکید است که او به نظر می رسید ناتوان و سردرگم در میان آن به عنوان اگر او بودند ناشیانه اطاعت از او باقی مانده آرزوها.

او تا به حال یک امر که در اطراف با یک مرد در یک گروه تئاتر ما دوستانه با. آن را تنها به ذکر زیرا او و آنها یقین به “خود ارضایی” انواع محبوب Eurotrash و fanzines اختصاص داده شده به “شهر” و “لو شرق روستای” — به هر حال پس از آن بولینگ شوق.

هر کس رفت و هر شب به کوچه بولینگ در دانشگاه محل پرتاب توپ بولینگ در حالی که غرق در کک. در مورد او وجود دارد… بسیاری از بحث. پس از آن هیچ صحبت کنید. در بسیاری از بحث دوباره. در نهایت او فقط آمد و گفت: همه “من آن را کردم.” آن را هنوز هم به دور از روشن چه “آن” بود. چهار هفته بعد او از ذات الریه درگذشت.

1984

من او را در توالت از یک afterhours و سپس او را به خانه. من می خواهم او را مورد نظر را برای ماه اما این اتفاق به طور غیر منتظره در یک تار تب. من می دانستم که عملا هیچ چیزی در مورد او. او شده است می خواهم عاشق یکی از دوستانم. او در حالیکه بر روی صحنه است. شما می خواهم گاهی اوقات پیدا کردن او را نشسته در جدول خود را با شش نفر دیگر, اگر شما رفت و برای صبحانه بعد از نوار بسته شده است. او در سمت چپ شهر, بسیار, بعد او آمد. من می خواستم او را دوباره “مثل هر چیز” به عنوان من به او گفتم در من تحریک کننده faux ساده شیوه ای از دوره اما او از من خواست به او نوشتن یک شعر در عوض. او کاهش یافته و از نظر جرقه معمول درست شایعات. اگر شما تا به حال شنیده ام که کسی تا به حال شده دور توسط یک سفینه فضایی شده اند متفاوت است. من سعی کردم به نوشتن یک شعر برای او اما هیچ چیز من آمد این بود که هر گونه خوب است.

پول تب. جوک در مورد مردم هائیتی. سرد شهر. بهشت برای خالی مردم slickness بدون پایان و در اینجا و آنجا ناگهان یک فرد غیر منتظره از بین می رود زیر مختصری از هدر رفتن بیماری است.

1985

سابق خود عاشق بود و به نظر می رسد از یک زنبور در نیروی دریایی, دندان تا کامل آنها نادرست به نظر می رسید. شایعات بی اساس از نبوغ او می دانست که داستان در مورد همه ساله کوئینز نیویورک ادبیات بود و او با چنگک صاف کردن تف-تابیده توسط بسیاری از آنها در یک زمان و یا دیگر ، ما اغلب nagged او را به نوشتن خاطرات خود: چه حیف اگر تمام گرانبها که ظرف رو از دست داد! او تا به حال پول مشکلات راست تا پایان, پایان بودن همراه با زوال عقل کاهش شدید وزن و…. و غیره.

1986

او مرزهای از بیمارستان به خانه پس از چند روز معلق در هوا در بالین او. او تماس: اوه بیا من رو برای خواندن شما چیزی آن را فقط شروع به نوشتن خود را در سر من! او می خواند چه برای تلفن های موبایل مانند یک کلمه به کلمه متن آنچه او را شنید او را به زودی به شود prizewinning داستان. “خوب,” من به او بگویید: “من تعجب می کنم که چگونه او را در مورد آن احساس.” “او نمی خواهد ذهن” او می گوید: “او یک کاربر از مردم خود است.” پس از میلیون ها سال از بلوک نویسنده او را frighteningly مشتاق این روز است. آن را تبدیل به آشکار است که او فکر می کند این بیماری می تواند او را به عقب بر روی نقشه.

او شده است می خواهم یک ملوان در استرالیا تجاری دریایی برای 10 سال در مکان هایی مانند Rangoon و سنگاپور. سپس او قلاب تا با یک شرکت فیلم در آفریقا ملاقات یک مرد او ستایش به مونیخ نقل مکان کرد با او. او دستیار یک کارگردان مشهور که گاهی اوقات سعی سرقت او را از معشوق. آنها هر دو به حال امور, اما هیچ چیز بیش از حد جدی است.

او بعد از نقل مکان کرد و به سیدنی برای شروع یک شرکت توزیع. او و معشوق در حال حاضر تبدیل بین قاره است. او بیمار در یک ماده از ماه. آنها به ارمغان آورد او را به آلمان است. یک دوست خاص ملاقات یک دکتر که عمل یک کلینیک خصوصی. دکتر تا به حال قابل قبول صدایی قات نظریه که به این بیماری بود و واقعا چیز دیگری و ارائه درمان در یک “تجربی” پایه و اساس.

این آزمایش بود ، به او اجازه ندادند مسکن و ویروس رفته بود به اعصاب خود را. او غائط و خونین از زخم بستر. هنگامی که آنها را به بازدید آنها می تواند شنیدن فریادهای او را از درمانگاه پارکینگ. بعدی دوستان پیشنهاد یک بازیگر ما می دانستیم که دکتر overworked به نقطه فروپاشی نیاز به احیای تشخیصی نابغه است. جنون از وضعیت تحت الشعاع همه قضاوت. بازیگر خودش را کوبیدن دکتر هر روز در حالی که گوش دادن به او را دوست shrieks در اتاق مجاور.

1987

عاشق سرزنش خود را برای همه چیز. “تمام زمان او در حال مرگ بود,” او به من گفت: “من از نظر جنسی وسواس با شخص دیگری و لعنتی که فرد هر زمان که من می تواند و در حال حاضر او مرده است،”

او گفت: هیچ چیز از چپ به کار است اما خود را بکشند. و ما هر دو خندیدند. من گفتم: اوه وجود دارد درمان در حال حاضر همه چیز بسیار بهتر از قبل از آنها می توانند کار زیادی انجام دهند. به زودی آنها قادر خواهید بود به انجام بیشتر. آیا شما واقعا فکر می کنم پس ؟ او گفت و من گفتم کاملا بله. من می خواهم به شما قول می دهم اگر هر چیزی… توسعه شما به اینجا می آیند و اجازه دهید ما مراقبت از شما. همه حق او گفت: خوب است. سپس او خودش را کشته بود.

1988

در انتظار بدبختی عمل از ایمان به شکست ما را به نوعی اختصاصی راحتی از این واقعیت است که او هنوز زنده است. همیشه وجود دارد چیزی بیشتر برای انجام و از آنجا که او به طور ناگهانی به خوبی خاموش همیشه پول به بررسی داروهای جدید زیرزمینی درمان تجربی برنامه.

یادبود. یک راه جدید برای ناراضی در یک گروه. من بازدید از یک دوست که دیگر نمی تواند صحبت می کنند. چند روز بعد او را مرده. اگر شما بخواهید مردم پس از شما دیده نمی شود در حالی که آماده می شود. گاهی به طرز وحشیانه ای آن را شبیه به این: کسی که شما می خواهید به خواب با اما نمی مریض شدم و همراه با وحشت آمد این کار زشت و امداد رسانی است که شما هرگز نمی افتاد. یا: امداد رسانی است که کسی که مرده بود و تنها یک دور آشنایی به جای یک دوست نزدیک. بعد از آن هیچ یک از ساخته شده است که هر گونه تفاوت.

1989

پس از مرگ او من شروع به دیدن مردم در خیابان که شبیه او. نه فقط از پشت, اما گاهی اوقات صورت و مو به سبک ژاکت حتی یک شب در خیابان 23 خیلی نزدیک به جایی که او زندگی می کردند ارتباط بود, اتوماتیک, من به دنبال فرد برای سه بلوک تفکر من می خواهم گرفتن و یا نزدیک به اندازه کافی به تماس و نام خود را و زمانی که من ضربه محکم و ناگهانی از آن من متوجه شدم مهم نیست که اگر کسی زنده بود یا مرده چون هر خیابان در شهر بود و در حال حاضر پر از ارواح است که من نمی توانستم تشخیص از زندگی مردم است.

او به من گفت از طریق تلفن است که او فکر نمی کنم او می میرند.

“تا آنجا که من می فهمم,” او گفت: “تنها یک یا دو چیز یک چیز واقعا, که می تواند به من و مگر اینکه آن را ندارد—”

به یاد من نشسته پشت خود را بر روی یک موتور سیکلت در امالفی درایو هر دو از ما مست ما می تواند رانده ایم مستقیم کردن صخره با اندک تلنگر از بی توجهی است. و ما تا به حال نیست پس چرا باید این چیز دیگری بود بنابراین غیرممکن نهایی ؟ به خصوص از آنجایی که ما تا به حال کشیده خودمان با هم رشد کرده و در حال شروع زندگی از جمله مسئول زندگی می کند.

منظورم این است, آن را نمی خواهد من تعجب اگر من تو را دیدم او را از طریق یک جمعیت در یک خیابان شلوغ با یک دوجین دستبند در آغوش او چشم سایه سبز, صورتی, رژ لب, او اولین کلمات درخشان در تفسیر ماهیت cabdrivers — چرا نباید که اتفاق می افتد در شهر مرده ؟ اگر من بگویم که در حال حاضر این داستان آغاز می شود و به پایان می رسد در یک لیوان شراب در یک معنا با تمام جزئیات موجود در یک لحظه. این سرنوشت همه ما باقی بماند در مورتال رویاهای کسانی که ما امد و شد زیاد. ■

بعدی…

مشهور دهه: این مسائل از کرک
توسط سینتیا Heimel

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>