چگونه به نوبه خود مغز خود را از خشم به محبت

چرا ما نیاز به دلسوزی?

ما نیاز به دلسوزی چون زندگی سخت است. ما همه مستعد ابتلا به بیماری ها و صدمات. هر یک از ما یک عمر است که تا به حال یک شروع و یک پایان. فقط از شما می خواهم من به بیماری آسیب پذیر. فقط از شما می خواهم من می تواند یک آزمایش خون فردا که می گوید: زندگی من در حال رفتن برای پایان دادن به. درست مثل شما می شنوم که پسرم کشته شده است در یک تصادف.

چون این چیزها می تواند اتفاق می افتد به هر یک از ما در هر زمان ما همه در این با هم. هیچ کس—هیچ کس—فرار. و ما بیشتر با هم کار می کنند, بیشتر ما می توانیم این سفر را از درد و رنج قابل تحمل است. سنت بودایی قرار می دهد و آن این است: “درست مثل من, شما می خواهید خوشحال می شود; درست مثل من, شما می خواهید به رایگان از درد و رنج است.” که به رسمیت شناختن مشترک ترس و حسرت است که بر اساس محبت است.

اما شفقت همیشه آسان نیست. من یک نسبتا ساده نمای کلی از شفقت است که آن را “حساسیت به درد و رنج با تعهد به تلاش برای کاهش و جلوگیری از آن رنج می برند.” ما اصلا اشتباه آن را با دیگر احساسات مثبت مانند عشق به این دلیل که سخت ترین اشکال از دلسوزی برای مردم شما را دوست ندارد. آن را نیز سخت تر می شود و مهربان نسبت به افرادی که به نظر می رسد بسیار متفاوت از شما از سوی افرادی که مانند شما. اینها تنها برخی از عواملی که می تواند مانع از شفقت.

تجربه های زندگی نیز می تواند کاهش توانایی ما را به دریافت و شفقت است. من یک درمانگر و افرادی که به درمان اغلب گرفتار روانی حلقه که جلوگیری از آنها را از پذیرش محبت از دیگران و یا از خود.

اما ما می توانید شکستن این حلقه ها با آگاه شدن از اینکه چگونه مغز ما کار—با آگاه شدن از خود آگاهی است. ما پس از آن می توانید شروع به عمد کشت شفقت توسط آموزش پرورش دلسوز توجه و مهربان تفکر و مهربان احساس و مهربان رفتار است. ما یاد بگیرند که به درد و رنج دیگران و همچنین به درد و رنج خودمان—و پس از آن ما می توانید اقدام به کاهش است که رنج می برند.

مشکل با مغز

ما همه بیولوژیکی ایجاد شده است. مغز ما در حال ایجاد شده توسط ژن های ما; آنها نه توسط ما ایجاد شده اما برای ما از طریق تکامل و مانند ما کشف مغز ما می تواند انجام کارهای فوق العاده (پیدا کردن راه هایی برای درمان بیماری) و چیزهای وحشتناک (جنگ را). بنابراین راه ما مغز تکامل یافته اند به معنی آن می تواند ما را از بسیاری از مشکلات در واقع—و این مشکل ناشی از این واقعیت است که ما واقعا باید دو مغز است.

ما یک مغز است که یک کل بسیاری از انگیزه ها و خواسته است که تکامل طولانی در پیش است و ما به اشتراک گذاشتن با بسیاری از حیوانات دیگر. پس فقط مثل سگ خانواده ما به طور طبیعی با انگیزه برای اجتناب از چیزهایی است که می تواند به ما آسیب برساند و ما می تواند ارضی ملکی و نگران وضعیت. ما نیز با انگیزه به دوستی تکثیر و مراقبت از فرزندان. و درست مثل خانواده ما سگ ما می توانید تجربه احساسات اضطراب و ترس و خشم و لذت و شادی است.

اما ما بسیار متفاوت از سایر حیوانات بیش از حد. حدود دو میلیون سال پیش یکی از اجداد پستاندار شروع به تکامل humanlike هوش و ما در حال حاضر قادر به تصور استدلال با استفاده از زبان و با استفاده از نمادها. این “جدید” مغز است افسانه زمانی که عاقلانه استفاده می شود اما خیلی بستگی به نحوه تعامل آن با مغز است.

برای مثال تصور کنید یک گورخر لکه های شیر و اجرا می شود دور—که چه در خانه حیوانات مغز خوب است در تشخیص و پاسخ به تهدیدات. اگر گورخر دور می شود آن را حل و فصل خواهد شد و بازگشت به گله و با خوشحالی شروع به خوردن دوباره. اما این اتفاق نمی افتد برای یک انسان به دلیل جدید مغز است. بشر شروع خواهد شد فکر می کرد: “آه خدای من می توانید تصور کنید چه خواهد میرم اتفاق افتاده اگه من است؟” آنها را از خواب بیدار در وسط شب فکر “آنچه در مورد فردا ؟ و کودکان! اوه خدای من.”

تهدید است بیش از, اما جدید مغز نمی توانید اجازه دهید آن را برو. ما ruminate و ما برای اجرای شبیه سازی پس از شبیه سازی در ذهن ما از “چه-اگر” سناریو. البته این می تواند بسیار مفید برای کار کردن چگونه برای جلوگیری از شیرها در وهله اول و یا به یک نیزه. اما آن را نیز می تواند دام ما در ترس است.

این است آنچه ما تماس بگیرید عاطفی حافظه است. من به شما یک مثال دیگر این بار نزدیک تر به جهان مدرن است. فرض کنید که دوست دارید تعطیلات. هنگامی که شما فکر می کنم در مورد تعطیلات آن را می سازد شما را هیجان زده است. اما پس از آن در یکی از تعطیلات شما را به شدت مورد ضرب و شتم و سرقت و شما را تا پایان در بیمارستان است. چه اتفاقی خواهد افتاد سال بعد زمانی که شما فکر می کنم در مورد تعطیلات ؟ که تروما حافظه خواهد آمد و پس از تعطیلات دیگر برای شما خوشایند است.

همان مکانیزمی است که در محل کار با کودک که دوست داشتم در صبح ولی والدین می شود و ضربان او را در شب. سیستم پیوست—بخش هایی از مغز است که تسهیل محبت ارتباط با پدر و مادر ما—فیوز با ترس سیستم. بنابراین همانطور که کودک رشد می کند و شروع به احساس ارتباط با مردم دیگر او باز است تا سیستم پیوست—اما متاسفانه در حافظه عاطفی و دلبستگی نیز سمی است. که فرد در حال حاضر به یک مشکل بهداشت روانی.

بسیاری از مردم با مشکلات روحی و روانی هستند و در حلقه آنها نمی توانند فرار کنند. آنها ruminate در مورد چیزهایی که آنها را بترساند آنها ruminate در مورد خوب یا پایین تر. آنها تمرکز بر روی تمام جنبه های منفی. این است که تقصیر آنها نیست چرا که ما یک پیر-مغز تهدید تعصب. به عنوان ریک Hanson, یادداشت های مغز نوار چسب به صورت منفی و تهدید مبتنی بر چیزهایی است اما تفلون برای آنهایی که مثبت. ما همه مثل این.

چگونه تمرکز حواس کمک به رفع این مشکل ؟

خوشبختانه ما نیز باید مهارت های لازم برای آشتی دادن مغز های قدیمی با جدید. یکی از آنها یک تکنیک است که ما تمرکز حواس—لحظه-به-لحظه آگاهی از افکار و احساسات است. است که ما باید از این ظرفیت برای آگاهی از آگاهی و به سادگی مشاهده و تبدیل شدن به آشنا با ترفندهای ذهن ما در بازی ما.

این یک پدیداری مهم تکاملی کیفیت تقریبا مانند یک کیفیت در حال توسعه یک سیستم بینایی. قبل از حیوانات تا به حال از این ظرفیت برای آگاهی از نور وجود دارد هیچ آگاهی از نور است. اما البته نور وجود دارد. ما در حال حاضر یک مغز به آگاه بودن و آگاه باشید که دیگر هیچ حیوانی است—و این در واقع قرار می دهد بر روی شانه های ما فوق العاده مسئولیت از آنجا که ما می توانید از خواب بیدار به این واقعیت زندگی ما و شروع به انتخاب سالم به عنوان یک نتیجه. شامپانزه ها نمی تواند این کار را انجام—آنها می توانند در بدن خود را و فکر می کنم “اوه خدای من من کردم به از دست دادن وزن است.”

تمرکز حواس کمک می کند تا ما درک می کنیم که توجه این است که مانند نور افکن—هر آنچه در آن می درخشد در چه روشن تر می شود در ذهن است که می تواند حتی ما را تحت تاثیر قرار فیزیولوژیکی.

سعی کنید این: عمدا تصور کنید که شور و هیجان خود را در اطراف یک تعطیلات یا امکان برنده شدن در یک قرعه کشی. اجازه دهید که تمرکز خود را برای یک دقیقه دو و متوجه آنچه اتفاق می افتد در بدن شما. سپس سوئیچ از توجه شما (هدف) به یک بحث یا یکی از نگرانی های هسته ای خود را در حال حاضر. توجه کنید چه اتفاقی می افتد در بدن خود را. آیا شما احساس می کنید بسیار متفاوت با توجه به جایی که توجه خود را متمرکز بود?

توجه نیز قرار می دهد چیزهایی که خارج از کانون توجه به تاریکی. بیایید می گویند شما به خرید کریسمس و وارد 10 مغازه و در نه مغازه دستیاران بسیار مفید برای شما, اما در یک فروشگاه دستیار بسیار بی ادب و او باعث می شود شما صبر کنید. خوب چه کسی به شما فکر می کنم در مورد زمانی که شما رفتن به خانه ؟ “خدا کجا این مردم ؟” شما می گویند به خودتان. “من باید نوشتن را به مدیر فروشگاه و دریافت او از کار اخراج شدند ؟ او خیلی بی ادب.” شما در یک حلقه در حال حاضر و شما در خشم سیستم. شما را فراموش کرده ام تمام فروشگاه دستیاران بودند که به خوبی شما. آنها در تاریکی به این دلیل که کانون توجه این است که در یکی از بی ادب.. چگونه کاملا فوق العاده است که ما می توانید از 90 درصد از ما را تجربه کنید!

اما البته زمانی که ما متوجه آنچه در ذهن است و چرا—پس از آن ما می توانید شروع به گرفتن کنترل بیش از توجه ما و استفاده از آن را آگاهانه و عملا. آنچه در مورد اگر شما بر روی هدف تصمیم می گیرید که شما در حال رفتن به یاد دیگر نه مردم ؟ فقط وقت خود را صرف به خاطر سپردن چگونه نوع یکی از آنها بود که در فروشگاه های دیگر لبخند, چگونه یک تلاش کردم تا شما در پیدا کردن چیزی که شما می خواستم.

در نظر گرفتن که گام به شکستن از خشم حلقه—نیاز به قصد. و که قصد کلیدی برای پرورش شفقت.

محبت ریشه عمیق تر در سیستم های مغز نیاز به نزدیک و انگیزه و اگر شما جهت خود را به شفقت و سپس شما در حال رفتن به تغییر کل جهت ذهن خود را. و کلیدی در اینجا این است که درک کنند که ما می توانید انتخاب کنید بر روی هدف یکی از اساسی ما سیستم های انگیزشی—برای مراقبت—و ما می تواند به پرورش آن کمک به رشد آن و از طریق عمل است. ما همچنین نیاز به درک دقیقا به همین دلیل آن را مفید برای انجام این کار: از آنجا که این تغییرات در مغز ما و ما را در کنترل بسیار بیشتری بر افکار ما و زندگی ما.

بنابراین در درمان است که تلاش می کند به منظور توسعه شفقت ما آموزش مردم به یاد داشته باشید به یاد داشته باشید به یاد داشته باشید, متوجه, متوجه, متوجه مهربانی—و سپس به ساخت بر آن اذکار. راهب بودایی و نویسنده ماتیو ریکارد می گوید: ذهن ما مانند باغ ها و رشد آنها خواهد شد به طور طبیعی. اما اگر موات آنها تحت تاثیر آب و هوا و هر چه دانه ها در باد. برخی از چیزهایی که رشد خواهد کرد و دیگران چروک—و در پایان ما نیست ممکن است مانند نتایج.

ما می توانیم به درک چرا و چگونه به پرورش شفقت در درون ما است که از این ظرفیت برای بهبود و سازماندهی مجدد ذهن ما به طوری که ما می توانید شروع به تبدیل شدن به مردم ما می شود—به عبارت دیگر به باغ ذهن ما می خواهیم. این نیاز به شجاعت. اگر شما یک agoraphobic و مهربان رفتار نیست در خانه نشسته خوردن شکلات به خاطر این که آسان است. شفقت بیرون رفتن و مقابله با نگرانی های خود را.

با ما نر مشتریان ما اغلب بحث در مورد دو نوع از شجاعت. وجود فیزیکی شجاعت که بسیاری از آنها, اما, نیز وجود دارد عاطفی شجاعت است که قادر به حرکت به مناطق عمیق رنج و درد است. شفقت کمک می کند تا ما را به حرکت در آن مناطق. ما باید آماده برای مقابله با درد در خودمان—و برای کاهش درد.

بنابراین در اینجا این است که این وضعیت. مغز ما به ارث رسیده از میلیون ها سال تکامل است و هر دو یک هدیه و یک نفرین اگر نه درک و عاقلانه استفاده می شود. از آن آسان است برای ما برای به دست آوردن از دست ما بسیار اساسی احساسات و انگیزه ها و یا تبدیل به شخصا مضطرب با مشکلات دیگران است.

اما تکامل نیز به ما داده یک نوع بسیار متفاوت از توجه فوق العاده ای صلاحیت به عنوان معجزه به عنوان توانایی دیدن نور است که می تواند حس و تجربه آگاهی از آگاهی خود را. از اینجا ما می توانید شروع به دیدن به ماهیت ذهن و شروع به انتخاب در مورد آنچه احساسات ما می خواهیم به کشت در زندگی ما است. این است آنچه در آن به معنی از خواب بیدار و شروع به تبدیل شدن به روشن.

Paul Gilbert, Ph. D., است سر از تحقيقات سلامت روان واحد به عنوان به خوبی به عنوان استاد روانشناسی بالینی در دانشگاه دربی. او یک شخص از انجمن روانشناسی بریتانیا برای کمک به دانش روانی در سال 1993 شد و رئيس جمهور از انجمن های شناختی و رفتاری روان درمانی در سال 2003. او منتشر کرده است بیش از 100 مقالات دانشگاهی و 39 کتاب فصل و او منتشر شده و یا ویرایش شده 22 کتاب, اخیرا متوجه شفقت.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>