جک کرواک: ‘شب و آنچه در آن به شما می کند’

30 اکتبر 1969

لوول ماساچوست — جک کرواک که ناخواه به نام نسل حساسیت و نوشت: یک آمریکایی کلاسیک, درگذشت, روز سه شنبه, اکتبر 21. او در اینجا به خاک سپرده روز جمعه 24 اکتبر و من رفتم تا با احساسات آمیخته (گرما حسرت یک سایه کنجکاوی مبهم نوع اشتیاق برای ادای احترام) شاهد تشییع جنازه او.

من سفر با هواپیما به بوستون و سپس توسط مسافران قطار از 26 مایل به ساخت شهر لاول که در آن کرواک بزرگ شد و از آن او به طور مداوم بارها و بارها پیچ و مهره ای برای تمام عمر خود را. من تصمیم به راه رفتن مایل یا بیشتر از این ایستگاه به کلیسای سنت ژان باپتیست که در آن کرواک بود به خاک سپرده شود. من می خواستم به نگاه این شهر بیش از, و فکر می کنم کمی در مورد آنچه که او ممکن است را دیده اند در این خیابان است.

آن را درخشان بسیار سرد و بسیار روشن روز و چهار و پنج داستان ساختمان از آجر یا سنگ که صف لوول را در خیابان های باریک برش نگاه کرد در برابر روشن آبی, آسمان صاف; خورشید رقصید, هوا, برق زد دور درختان پرتاب خود را به رنگ زرد و قرمز و قهوه ای برگ و به نظر می رسید به خصوص خارج از نزاکت که جک کرواک مرده دراز 10 یا 20 بلوک از جایی که من در حال حاضر راه می رفت. آنچه که من در بر داشت قابل توجه در این شهر دوستی مردم است. زباله مرد گفت: “صبح به خیر عزیز” و نمی ogle من; مواد غذایی تحویل مرد گفت: “آن روز برای خود دستکش dearie!” خندید و در آفتاب; یک پیشخدمت زن در یک رستوران به من قهوه و صحبت ما برای 10 دقیقه در مورد چگونه ما هر دو از گرفتن سرماخوردگی آب و هوا در حال تغییر بود تا به طور ناگهانی ؛ counterman تیره و تار به من دقیق جهت به کلیسا و در پایان ارائه شده را به من بیش از وجود خود است.

کلیسا, در, Merrimack, خیابان, یکی از بزرگ شریانی خیابان های شهر بسیار زیاد بود یک عهد به موقعیت و رفاه کانادا فرانسه کاتولیک از لوول در میان آنها کرواک از سن آمد: عظیم سنگ خاکستری, بسیاری از رنگ آمیزی شیشه ای مجسمه های حک شده در پارچه فروشی تند مراحل. من اوایل کلیسا قفل شده بود; اما کشیش بخش بعدی باز بود و من ساخته شده بود خوش آمدید وجود دارد توسط پدر آرماند Morissette کشیش که بعدها ارائه eulogizing جرم است. او به من پیشنهاد قهوه و شروع کرد به صحبت کردن سریع و با لبخند در مورد کرواک.

“بله جک بزرگ شده در این کلیسا; او همیشه برگشتم اینجا همیشه. او به من به نام پدر سنبله; او گفت: یک روز او را به نوشتن یک کتاب به نام ” پدر سنبله.’ اما او هرگز. شما می دانم که او استفاده می شود به اینجا می آیند اغلب برای راحتی و برای تسلی و بله ما تا به حال بسیاری از ریز مذاکرات, جک و I. شما می دانم که او تا به حال یک روح واقعی, جک بود. او تا به حال چنین مزه برای زندگی او می دانست که جهان متعلق به هر یک از ما همه ما اما هر یک از ما. و پس از همه, این چیزی است که عیسی مسیح همه چیز در مورد نبود او ؟ بله جک و من تا به حال مقدار زیادی از مذاکرات زیادی شد. حق در اینجا در این اتاق است.” من در سکوت گوش به پدر خوب و متوجه جالب است که او در یک toupee،.

در خانه کشیش بخش سالن ایستاده بود یک مرد با چهره های پیازی بینی بارانی پد صف کاغذ و یک مداد. من خودم را معرفي كردم و او گفت که او از بوستون گلوب. “بگو بچه چه جهنم این است همه چیز در مورد ؟ منظورم این است که شما می دانید که هر یک از این نویسندگان معروف هستند که قرار است به نشان می دهد ؟ شما می توانید آنها را از نقطه به من ؟ منظورم این است که من به شدت به یک پلیس و دزدان خبرنگار خودم.” من گفتم مطمئن شوید که من می خواهم آنها را به او و او قبول کرد که به من رانندگی را به مراسم تشییع جنازه صفحه اصلی که در آن کرواک بدن گذاشته شد و که در آن عزاداران شد و در حال حاضر همه جمع شده بودند.

تشییع جنازه صفحه اصلی نامگذاری شد Archambault و خیابان پوتوککت. جالب بود و البته جالب است که کرواک نوشته بود از این خیابان اغلب آن شده بود مرکز دور و ثروتمند “شهر” او تا به حال تا به حال هیچ بخشی از بود و ابراز تنفر بنابراین صمیمانه و پس complexly; در حال حاضر این خیابان را دور قصرها شده فرانسوی-کانادایی و ایرلندی تشییع جنازه سرو و او را به خاک سپرده شد از یکی از آنها. من راه می رفت زیر یک سایبان از گسترش آن جلوگیری به درب های چوبی مراحل و بر روی خاموش به شدت فرش کف با ایستاده تاج های گل اهدا و ایستاده عزاداران. در پایان دو اتاق که در آن همه ما ایستاده باز کردن تابوت حاوی کرواک بدن قرار داده بود با دو فرش مراحل را برای زانو زدن در مقابل آن. نیمکتها و صندلی پراکنده بودند با مردم و نشستن بر آنها و دیگران فرز همه دور قبل از آنها. جمعیت تقریبا به طور کامل تشکیل شده از خانواده و دوستان از لوول. من متوجه وجود دو نوع متمایز از چهره وجود دارد: شارپ-ویژه شمال چهره و sallow افتادگی چشم چهره; به یاد من پس از آن که کرواک آخرین همسر به زن از لوول و متوجه شدم که بسیاری از این افراد باید بستگان خود را به عنوان به خوبی به عنوان کرواک است. چه جالب این بود resemblances به جای تفاوت ها در میان مردم در حال حاضر. تقریبا همه وجود دارد نگاه خوبی تغذیه. آنها تولید جو شسته و رفته و مناسب و نسبتا مرفه مردم ازاد شهر یاقصبه که سخت کار کرده اند و به طور پیوسته برای آنها چه کرده اند و زندگی که در حال حاضر در. من یادآوری irresistibly از دموکراتیک و غیر شخصی دوستی من تا به حال یافت شده در خیابان های این شهر; من احساس آن را در همه جا در این اتاق. آن را سخت به تصور کنید با این همه خونسردی که این افراد تا به حال واقعا شناخته شده کرواک; اما پس از آن من به یاد تشییع جنازه از خانواده خود من و من متوجه شدم resignedly که البته آنها احتمالا همه روابط صمیمی.

تنها یک نفر در آن اتاق بود بر چهره اش که خیلی بی تردید سردرگمی که عمیق و واقعی غم و اندوه باعث می شود. او یک زن میانسال نشسته بر روی نیمکت در صندلی نزدیکترین تابوت. چهره او کاملا خالی از آرایش پوشیده بود و زرد; پشت عینک, عینک چشم او بودند اضطراب وحشتناکی; موهایش کوتاه بود و خاکستری او لباس سیاه و بلند او نشسته نوعی قوز به جلو در پاسخ پریشانی به صفوف از چهره ها که خم یکی پس از دیگری بیش از او. در ابتدا من فکر کردم آن بود کرواک است اما به سرعت تغییر ذهن من; مادرش قرار بود واقعا ، (من یاد گرفتم بعد که عجله کردن مادر بود ناامیدانه بستری در سنت پترزبورگ ، آن را به حال شده است کاملا از سوال او در آینده به لوول برای کمک به دفن او اختصاص داده شده است.) شد این زن یکی از بستگان خود ، بود که همسر خود را به هر حال ؟ خوب هر کس او بود وجود دارد بدون شک که او تا به حال عاشق کرواک و احساس از دست دادن خود را کاملا.

در سمت دیگر اتاق و در انتهای دیگر از تابوت دو صندلی کنار هم جدا از بقیه. بر روی آنها نشسته آلن گینزبرگ و پیتر Orlovsky دست خورده بی سر و صدا خود را دور نگاه مشتاقانه در تابوت. آنها نگاه آرام و خوب به عنوان هر چند احساسات خود را در جهت بودند و آنها در صلح و آرامش به من گفته شده بود توسط پدر Morissette که شب قبل از آنها قرار داده بود به یک تاج گل از گل بر کرواک بدن و این که آنها تا به حال زانو زد و گریست. Ginsberg موهای بلند و ریش فشرده شد منظمی پایین; عینک جفت chinos و نیروی دریایی آبی, نایلون, نیمتنه پوست حیوانات را در آغوش گرفت و فرسوده به دنبال بافته یونانی کیسه. نه او و نه Orlovsky به نظر میرسد که سن زیادی را در 10 سال گذشته است.

و سپس تابوت. و در تابوت جک کرواک. من راه می رفت در سراسر اتاق نفس عمیقی کشید و ایستاد کنار باز کردن جعبه. کرواک غیر روحانی وجود دارد, دست, خورده, چشم بسته, لباس پوشیدن و در یک پیراهن سفید کمی پاپیون یک سگ تازی است-دندان ژاکت. او موهای سیاه کوتاه بود و منظمی خار کنار. چهره او یک waxen لوازم آرایشی و بهداشتی, ماسک که هیچ شباهتی با مته سوراخ هر چه به ظاهر یک چهره انسانی; در واقع این نگاه به عنوان اینکه در زیر آرایش و rouged لب ها و گونه ها قطعا وجود دارد برخی از پلاستیک ترکیب چنین به عنوان یک مانکن در یک پنجره نمایش ممکن است ساخته شده است. چه می توانم بگویم ؟ او تصمیم گرفت به دنبال پس از. او تا به حال نشده از ravaging شادی. آنها تا به حال او را تبدیل به آنچه که آنها احتمالا فکر کرد که او باید در تمام طول: مناسب و معقول به درستی مرده لوول تاجر.

من عقب نشینی به باز راهرو ایستاده بود و با نگاهی کتاب مهمان تکیه بر یک تریبون; یک مرد در کنار من شروع به صحبت کردن با من; او جو Chaput یک بازخوان برای لوول پیک و یک دوست قدیمی از کرواک است; در واقع, آن Chaput که تا به حال رانده کرواک و همسر و پسر را به سن پترزبورگ به سال قبل است.

“بود که برخی از سفر” Chaput گفت: “من سوار تمام راه; جک استفاده می شود می گویند وجود دارد تنها یک راننده در جهان بهتر از من و نیل Cassady. ما گسترش تشک در سراسر پشت این استیشن واگن و جک و همسر خود را بر روی آنها; و من و جک در مقابل. او صحبت کرد و نوشید تمام راه را به پایین. صحبت کرد و نوشید. هرگز متوقف شد. خدا بزرگ بود.”

Chaput تبدیل و معرفی من به زیادی جمعیت شسته و رفته, شمال, چهره های بزرگ شکم در داخل پشم ونخ راه راه لرزند; همه آنها کرواک عموزاده; آنها را تکان داد دست من با شور و نشاط و لبخند گرمی. و سپس به طور ناگهانی وجود دارد جان Clellon هلمز در میان جمعیت. هلمز به حال شناخته شده کرواک برای بیش از 20 سال است.

“شما شوکه کرواک را به مرگ؟” من از او پرسیدم.

“خدا بله,” او گفت:.

“تعجب؟”

“نه. نه واقعا. مرد نوشید پس لعنت زیاد است. او می خواهم به تنهایی. او همیشه زندگی که در آن هیچ چیز اتفاق می افتد هیچ کس به صحبت کردن. اما پس از آن او به نظر می رسید به می خواهید به تنهایی … “

گرگوری کورسو به نظر می رسد در یک کت بلند سیاه و سفید و یک سیاه پوست پیشانی بند در اطراف خود را سیاه و سفید موهای سیاه و رشته راه خود را از طریق بستگان خود چشم فشرده به یک پایان بزرگ سیاه و سفید دوربین با یک پوزه پا بلند. او در نقل مکان کرد و او به زانو در او ماند او پریدم عقب و جلو گرفتن جک مراسم تشییع جنازه مسئولانه در فیلم است.

پس از یک در حالی که Ginsberg نشسته بود به تنهایی. من رفتم به او معرفی خودم و نشستم کنار او. او به من گفت:

“آیا شما به صحبت خانم کرواک?”

“نه. من حتی نمی دانم که او چه کسی است.” وی با اشاره به عزادار میانسال بانوی من ، “که او را” او گفت:.

“اوه!” به من گفت. “آه ، من نمی توانستم به او.”

“چرا نه ؟” او چشم من خونسردی. “شما خبرنگار نیستید ؟ خوب است که کار خود را. بیش از رفتن به او. از او بپرسید در مورد او بپرسید چه او شده است می خواهم فکر کردن در مورد در ماه گذشته آنچه که او می شده است صحبت کردن در مورد. در غیر این صورت شما چیزی جز خود ذهنی برداشت.”

من احساس ناگهانی و شگفت آور گرما نسبت به او. من می خواستم برای قرار دادن دست بر روی شانه خود و احساس خود را آبی, نایلون, پشت گود در درون بازوی من بصورتی پایدار و محکم تا بیطرفانه به طوری آبرومندانه آیا من احساس می کنم او به من آموزش. اما من نه: من نه در آغوش Ginsberg و من مزاحم خانم کرواک اگر چه من می گویند سلام ، اما زمانی که من به او miseried چشم من فکر کردم: ای خدا چه چیزی می تواند او احتمالا به من بگویید? چه اصلاح حقیقت می تواند او سبب بر من ؟

و سپس به طور ناگهانی همه ترک شد; از آن زمان به تحمل بدن به کلیسا و شروع به بالا کاتولیک توده جشن نجات از جک کرواک ابدی روح است. گینزبرگ یکی از pallbearers باقی مانده است. من به اطراف نگاه برای سوار شدن و وارد یکی از سیاه اتومبیل هنگامی که راننده beckoned من رو به جلو است. آن را تبدیل به خانواده خودروسواری بزرگ و من wedged در بین راننده و خانم کرواک برادر در حالی که در پشت ما نشسته خانم کرواک سه خواهر و سه کرواک عموزاده. خانم کرواک برادر صحبت dolefully و صمیمانه از کرواک تمام راه را به کلیسا; او صحبت کرد چگونه کرواک شده بود لوول درست شرح حال چگونه هر خیابان در شهر بود معنی برای او چگونه کرواک زندگی عبور سه اصلی فرهنگی رشته لوول: او بوده است فرانسوی-کانادایی خود بود و دوست داشت ایرلندی مگی کسیدی به عنوان یک مرد جوان و پس از آن ازدواج کرده بود یونانی استلا Sampas این مرد ، پشت سر ما همسر خود را نگه داشته تکان مشتاقانه در تقریبا هر جمله او به خوبی وقف در میانه 40s با یک قوطی حب دارو و غیره را روی سر خود و یقه سمور یا راسو بر او کت. او با لبخند از چه شلوغ شهر تبدیل شده بود و چگونه او تا به حال نوشته شده است چیزی در مورد آن و سپس یکی از کرواک عموزاده گفت: “شما در نوشتن بیش از حدنمی کنید ؟” و به سرعت او گفت: “بله من انجام دهد.”

من شنیده ام او را برای صحبت کردن چند با عصبانیت سریع ثانیه به خانم کرواک گفت: چیزی شبیه به: “او را برای رفتن به نوشتن آن …” و سپس سکوت. من نمی دانم چه چیزی به آن را و یا چه کاری انجام دهید. در نهایت من پیچیده در اطراف صندلی من و گفت: حقارتی: “خانم کرواک است که وجود دارد چیزی است که شما می خواهم برای گفتن به من؟”

او نگاه مبهوت این زن رنجور. “نه” او گفت: آرام تلخی. “هیچ چیز وجود دارد من می خواهم به می گویند.” و او خیره شد و بی وقفه در کف ماشین تا زمانی که ما کشیده تا به کلیسا.

داخل 200 یا بیشتر از ما پراکنده در سراسر کاورنو کلیسا. من نشستم بین دو بوستون خبرنگاران وجود دارد و متوجه جیمی برسلین به دنبال زبر و خشن و پشیمان نشسته به طور مستقیم در مقابل من. کشیش شروع به جرم است. او در ادامه از سنت جان خوبان در کتاب مکاشفات یوحنا: “آنها باید استراحت از کارگر خود را برای آنها باید خود را با این نسخهها کار با آنها.” و جرم و رفت; و آنها را تکان داد بخور از زینتی طلا شیکر; و پس از آن از درد صدای کاتولیک صدای مطرح شده در شیرینی خالص lament; و سپس کشیش صحبت می کرد این بار به زبان انگلیسی; و سپس دوباره شفا آواز. و ناگهان در میان تمام چیزی که من تا به حال بی تردید احساس است که کرواک معلق در هوا بود جایی در هوای بالای سر ما به دنبال در همه ما مرتب کردن بر اساس از خجالت نوعی سر در گم و گفت: Jeezus چه این همه رو با من? و من فکر کردم: خدا بله! که در آن شما کرواک در تمام این ؟ چه شما انجام می دهند در اینجا در میان طبقه متوسط و بازرگانان و pontificating کشیش و یهودی تجارت و تشویق روشنفکران و پلیس و دزدان خبرنگاران ؟ که در آن شما شما ضعیف جابجا ارشد در این استادانه درست شده تخصیص جک کرواک: مرد و اسطوره ؟

و کرواک جواب بدید متاسفانه من کمی اینجا. که کل مشکل. من کمی اینجا.

* * *

در “در جاده” کرواک را راوی Sal, توضیح می دهد که چرا امر او را داشتن موظف است برای پایان دادن به: “لوسیل هرگز درک من نیست چون من بیش از حد بسیاری از چیزها و همه اشتباه و آویزان کردن در حال اجرا از یک ستاره در حال سقوط به دیگری تا من رها کردن. این شب است که آنچه در آن به شما می کند. من تا به حال هیچ چیزی برای ارائه به جز خود من سردرگمی است.”

نشسته وجود دارد که در کلیسا به یاد من گذشت و من احساس کردم که این چیزی بود که کرواک همه چیز در مورد تا آخرین روز از سال 47. و آن نیز این بود که چرا او “کمی اینجا” و به همین دلیل همه این افراد می تواند ادعا می کنند او را در مرگ به عنوان آنها ادعا کرده او را در زندگی و به همین دلیل او هنوز ایستاده بود و لبخند زد و اجازه دهید هر کس در انتخاب او در حالی که او حتی سنگهای برداشت است, چرا که آن را تنها پس لعنت به تنهایی در خارج وجود دارد با این ستاره در حال سقوط و سردرگمی و یک مرد نیاز به احساس بخشی از چیزهایی; اما ah و سپس این امر می تواند خوب در همه و او می خواهم با خود و رفتن جهش در سراسر این قاره و خروش و آن افسانه زرد روم شمع را پشت سر هم دوباره و پس از آن او می خواهم دوباره, همیشه بازگشت. و این که اجباری آرزو می کنیم پس از عمر رفت و جور و در و در و زمانی که او از دست داده خواهد شد و یا قدرت و یا مزه آن را از دست داد چرا که کرواک یکی از آن مردان که در آنها نسبت مخلوط هستند فقط کمی متفاوت تر از بقیه از ما. او که جوانی lunging پس از احساس بود گسترده تر عمیق تر و کامل تری نسبت به بسیاری از مردان آن را به بالا و سمت چپ هیچ اتاق را برای پیری و به اعتدال به عنوان یک نتیجه او youngmanhood یک استعاره برای کل نوجوان وضوح پاسخ; همه که او تا به حال در این راه از شجاعت و اعتقاد راسخ و شیرینی و وضوح و پاره فوریت و با شکوه lunging ریخته شد بر روی آن روبان باریک از جاده و در صفحات کتاب خود را در آنجا دستگیر شده است برای همه ما شگفت انگیز آن که ریتم آواز در خون و شستشو از طریق سر و خشنود و راضی کردن شکم, زمانی که یک زندگی از طریق حواس. در بهترین کرواک است بسته به جهان اول خود بازگشت و سپس در شکم gulping و بغل کردن gulping و بغل کردن.

کرواک درست بود آمریکا اصلی در خط مستقیم از مردان مانند جک لندن و توماس ولف و سینکلر لوئیس و تئودور درایزر و نورمن میلر; مردان نمی نفیس اروپایی حساسیت یا غم انگیز روسیه اعماق اما عظیم آمریکایی اشتها; مردانی که درک اشتها در مغز خود و در خود و در خود ملتهب انتهای عصب; در رویاهای خیس و برابری طلب و آرام و شگفت انگیز خود را درک خام رفت و برگشت از این کشور; مردانی که نه تنها درک اشتها اما همچنین که اشتها چیزی بود که امریکا شد, همه چیز در مورد و که امریکا مانند بسیاری از آنها می میرند برای همیشه جوان است.

کرواک مثل بقیه قبل از او با قدرت جابجا شده توسط اشتها و سر در گم با آنچه که آن را به ارمغان آورد. او سر در گم شهرت او سر در گم بودن گفته او بنیانگذار ضرب و شتم نسل سر در گم, من حاضر به شرط بندی که بسیار توسط نیویورک شاعران و روشنفکران به عنوان او در نهایت توسط خوب عامیانه از لوول او به طور فزاینده ای نمی تواند بازگشت به. برای آنچه که او تا به حال او قدرت کامل و به هر چیزی قدرت کامل (به خصوص چیزی که outlives خود) است تا مطمئن شویم که افزایش انزوا و جداسازی یک بی حرمتی به احساسات و گیجی به روح است. تنهایی است که به سختی کلمه برای چه داخل جک کرواک را بعد زندگی باید مانند …

من در صفوف جذاب گورستان پر از نور خورشید و خرد برگ و ریختن رنگ درختان و ما را دور خود جمع که بی معنی جعبه یک بار دیگر و گوش به سخنان درشت ادم تنومند و بدقواره برای مدتی و سپس همه ما رفت و کرواک به تنهایی باقی مانده بود به فراتر از آن و من امیدوار است که او می تواند می دانیم که در هر لحظه در حال حاضر یکی دیگر درست مثل او گرفتن آماده برای سطح به زندگی آمریکایی.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

ایندکسر