دربان داستان: The Ballad of تام هیل
اکتبر 8, 1980

Doormen یک بار ثابت لباس liverymen برای ثروتمند تبدیل شده اند غیر مسلح نگهبانان در میدان نبرد از سمت غرب بالا. در عین حال بندگان و یا قربانیان آنها نامرئی باقی می ماند مردم است. خود را از خطرات برای اولین بار منفجر شده در عمومی آگاهی در 11 سپتامبر هنگامی که یک دربان در خیابان لشکر 101 و پایان غرب و دیگری در خیابان 94 به قتل رسیدند در عرض چند دقیقه از یکدیگر است. اما خطرات ناشی شده است خاموش واقعیت برای چند ماه در حال حاضر.

من در زندگی جذاب co-op در ریورساید درایو. با آن قفل کبابی درب آن doormen و آب و برق و مردان خود را به دقت کنترل ریموت محل به نظر می رسد مانند یک قلعه در مقایسه با بسیاری از ساختمان ها در این شهر است. و یا به جای آن یک بار به نظر می رسید مانند یک قلعه است.

در اوت 18 در 7 p. m. دو مرد جوان راه خود را مجبور به لابی. Brandishing اسلحه آنها را مجبور تام هیل, سیاه, ورزشی, در اواخر خود را به پشت یک سرویس آسانسور. آنها را تهدید به کشتن او اگر او نبود تسلیم پول خود را. در روز کارگر در دو بعد از ظهر دو فرد مسلح مجبور میانسال دربان برای رفتن به اتاق ذخیره سازی, سپس او را برهنه و به سرقت پول خود را. مردان احساس می کنید که آنها آسان محافظت نشده طعمه برای معتادان که نیاز به نمره به چند صد دلار برای تغذیه یک روز عادت.

برای سال در حال حاضر تام هیل شده اند و من در مورد به عنوان دوستانه به عنوان یک دربان و مستاجر می تواند باشد. این درست نیست که ما بحث در مورد بیس بال و سیاست و یا افرادی که در ساختمان است. زمانی که ما هر دو زمان آزاد ما در مورد بحث متقابل وسواس — می سی سی پی. من حدود یک سال در آنجا به عنوان یک حقوق مدنی کارگر و یک روزنامه نگار. تام که در حال حاضر زندگی در برانکس بزرگ شد در یک مزرعه در, دلتا, در آخرین خشونت آمیز فقیر سال از تبعیض نژادی است. امت تا یکی از بهترین دوستان خود را. در واقع او با تا تا حدود 7 p. m. در وحشتناک افسانه ای 1955 شب هنگام تا به قتل رسید گفته برای سوت زدن در یک زن.

تام زندگی شامل دریای تغییراتی که باید در نوردید می سی سی پی و نیویورک بیش از 25 سال گذشته. این داستان یک مرد شجاع تلاش برای مقابله با خطرناک و دشوار محیط. این فقط یک دربان داستان. آن است که یک کپسول نسخه حیاتی بخش از تاریخ آمریکا است.

***

درایو را از طریق شرجی می سی سی پی دلتا و شما خواهید دید زمینه غنی با پنبه و سویا و جو و ذرت و سورگوم. حتی سال ها پس از حقوق مدنی, انقلاب, سیاه sharecroppers خوشه ای در دو طرف جاده در حال حرکت با آهسته canny صبر است که اجازه می دهد تا آنها را به تمایل محصولات از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب است. آنها آخرین آثار فئودالی اقتصاد است که منطقه تحت سلطه در 1940s و ’50s هنگامی که تام هیل بود و در حال رشد.

وجود دارد حدود 100 خانواده در مسیر مسابقه کشت و زرع که در آن تام دوران کودکی خود را صرف. با آرزوی موفقیت هر sharecropper به دست آورده $4 روز برای 12 ساعت کار در طول شش ماه هنگامی که آب و هوا خوب بود به اندازه کافی به گیاه و یا برداشت محصولات کشاورزی.

بچه ها مثل پدر و مادر خود را به عنوان ابزار کار. سال تحصیلی قرار بود برای شروع در ماه اوت اما پنبه رسیده بود ، بنابراین بچه ها را در زمینه کار از اوت تا دسامبر زمانی که آب و هوای سرد در مجموعه. گاهی اوقات اگر آن را به حال باران شب قبل از آنها می خواهم به صرف دو یا سه ساعت در کلاس درس تا پنبه خشک و کشت و زرع رئیس فرستاده شده به آنها را به عقب می آیند و کار می کنند. خود را تنها و بدون وقفه در زمان مدرسه بود و از دسامبر تا مارس.

البته آنها تا به حال به نرم و مطیع. “من با یک پسر سفید — رئیس پسر” تام به یاد می آورد. “نام او جیمی. ما با او — در خانه یا در حیاط خود را — تا زمانی که به 10 سال است. که تولد یک علامت توقف. پس از آن پدرش شروع به تماس او را آقای جیمی زمانی که او در اطراف ما. و ما می دانستیم که ما بهتر است او را آقای جیمی هم. ما هرگز با او را هر بیشتر. من شکل است که پس از 10 او ممکن است شروع به دانستن در مورد کسب و کار و ما ممکن است پیدا کردن چیزهایی که ما نمی باید بدانید.

“این قانون فقط برای ما کودکان است. هر فرد سیاه و سفید, مهم نیست چقدر قدیمی بود به او تماس بگیرید آقای جیمی. من استفاده می شود به شنیدن این که پدر خود را به ضرب و شتم مردم برای نافرمانی او. من نمی خواهد می گویند او به ضرب و شتم آنها را برای تماس پسرش جیمی نه آقای جیم, اما افراد مسن تر بودند تا ترس است که آنها همیشه به نام 10-year-old boy آقا.”

برخی از کشت و زرع دست تا به حال هیچ چاره ای جز به اطاعت. “آنها تا به حال هیچ جایی برای رفتن اما, می سی سی پی” تام می گوید. “اگر آنها به حال بستگان زندگی می کردند که در جایی دیگر آنها هرگز نمی دانستند که در آن. من خوش شانس بود. من تا به حال بستگان در نیویورک و شیکاگو و ایندیانا و کالیفرنیا. من می دانستم که من تا به حال جایی برای رفتن زمانی که من بزرگ شده, بنابراین من می تواند به مبارزه با عقب در ذهن خود من.”

تام زندگی خانوادگی بود بهمراه رگه های تراژدی. جوانترین از پنج پسر او مطرح شده توسط یکی از خاله چرا که هر دو از پدر و مادر خود را قبل از درگذشت او شش.

“مادر من مریض شدم زمانی که من یک کودک بود,” او می گوید. “من واقعا نمی دانم آنچه که او درگذشت.”

که به معنای پدر خود جو هیل تا به حال به افزایش پنج پسر. برای چهار سال زندگی در خانواده یک چوب کشت و زرع زیستن با سه اتاق کوچک. وجود دارد باریک جاده خاکی خارج از خانه. تام و برادرش هاردی هنوز هم خاطرات زنده از رانندگی می سی سی پی rainstorms است که به نوبه خود خاک به “بامیه گل” تا ضخیم که آن را خواهد خورد چکمه های خود را خاموش پای خود را هر زمان که آنها رفت و به دیدار دوستان و یا کار در زمینه.

هنگامی که تام بود پدرش کشته شد.

“او شده است می خواهم قمار در یکی از کسانی که شنبه شب مفاصل در کشور — نوع مکانی که در آن آنها نوشیدن مشروب و بازی کارت. آن هرگز ثابت کرد اما من فکر می کنم کسی که به او شلیک شد و برادر خود را در قانون است. تا سپس آنها بودم خیلی خوب دوستان است. اما آن شب چیزی اتفاق افتاده — شاید کسی تقلب شد — و این شروع یک مبارزه است.”

زخم نبود کشنده است. این گلوله پدر تام در ران. “هنگامی که آنها او را به یک بیمارستان او نمی خواهد اجازه دهید آنها را به کار گیرند” تام می گوید. “او احساس ما نیاز به او را در خانه.” پس از چند هفته آینده او غیر روحانی در خانه و در بستر خود پا به حالت تعلیق توسط یک زنجیر. یک بعد از ظهر زخم شد خیلی دردناک است که بستگان او را گرفت و او را به بیمارستان است. تام به خاطر غیرقابل کنترل شدید گریه که زمانی شروع شد که او خالهها و عموهای کردم که آن شب به خانه.

جو هیل مرده بود از خون مسمومیت در سن 35. زیر ماه تام تبدیل شش.

قاتل هرگز دستگیر — یک واقعیت است که هنوز هم باعث می شود تام عصبانی است. “مردم سفید خود را به حال قانون در آن مزارع” تام می گوید. “کلانتر تا به حال به کارفرمایان اجازه قبل از او می تواند شروع یک تحقیق. مردی که به ضرب گلوله پدر من یک کارگر خوب است. که مهم تر بود به رئیس از این واقعیت است که او مرتکب قتل شده است.”

هنگامی که تام شد و حدود 10 یکی از کنیزان که در نیویورک زندگی می آمد به می سی سی پی به بهانه تام و برادرش هاردی. او می خواست به آنها را جمع آوری در شمال. ناهار آن روز بود مرتب کردن بر اساس از رفتن به دور ، دو پسر در لباس خود را در بهترین لباس. آنها خوردند و سبزی و گوشت و برای اولین بار در زندگی خود را تام و هاردی خوردند با یک چنگال و چاقو به جای دست خود را. خجالت خود را زود باور راه آنها نشسته در گوشه ای از اتاق به عنوان آنجا که ممکن است از جدول تا عمه خود bade آنها را به نشستن در کنار او. در شمال, او گفت:, آنها همیشه می خواهم غذا خوردن در یک مناسب و معقول جدول مناسب با ظروف. تام هنوز هم به خاطر هیجان او احساس در چشم انداز خروج می سی سی پی.

میدوی را از طریق غذا به صاحب مزرعه به خانه آمد. او به همراه دو تا از جو هیل خواهر زندگی می کردند که در مسیر مسابقه کشت و زرع و نمی خواهم پسران را ترک کنند. مزرعه مالک حمایت آنها را. آنها تا به حال بیشتر اقوام در می سی سی پی از در نیویورک او اصرار داشت: آنها را بیشتر دریافت عشق و توجه بیشتر در کشت و زرع در این شهرستان است. “البته او واقعا می خواست من را به ماندن وجود دارد به طوری که من می توانم نگه داشتن کار برای او” تام می گوید.

آن شب عمه اش به نیویورک بازگشت و به تنهایی: او نمی خواست به ایجاد مشکل برای خانواده هیل. تام مجبور شد به توجه مرد سفید حاکم “اما پس از آن,” او می گوید: “من به خودم گفتم که وقتی که من یک مرد رشد کرده است من همیشه می خواهم من را در تصمیم گیری های خود.”

تام برای اولین بار ملاقات امت تا در اوایل 1950s. امت زندگی با پدر و مادر خود را در شیکاگو در زمستان ماند و با بستگان خود در شهر پول (در حدود شش کیلومتر از مسیر مسابقه کشت و زرع) هر تابستان.

دو برادر در قانون مرد سفید متعلق به یک فروشگاه عمومی در پول محل تبدیل به یک پاتوق برای تام و امت و دوستان خود را. “آنها تا به حال یک ماشین شیطان پین بال دزد و یک رستوران کوچک جعبه آب نبات بر روی چوب و نوع بستنی شما می توانید برای خرید نیکل” تام به یاد می آورد. هر یکشنبه هنگامی که تام بود 13 و 14, بچه ها از کشت و زرع را به صعود به یک ماشین قدیمی که یکی از آنها متعلق به دیدار امت بیش از در فروشگاه.

تا کمی ثروتمندتر از بچه ها از کشت و زرع. “مردم ما بودند sharecroppers و او مردم خود را کمی از زمین” تام به یاد می آورد. (در دلتا سیاه پوستان همیشه بهتر است اگر آنها به حال خود و مزارع. آنها نمی بستگی دارد مرد سفید حالت فیزیکی و مالی بقا. در واقع سال ها بعد زمانی که حقوق مدنی مبارزه شدت مستقل دلتا کشاورزان شد و آن ستون فقرات.)

“امت همیشه مشترک خود را با پول من” تام به یاد می آورد. “من می دانستم که اگر او تا به حال یک چهارم من می خواهم دوازده و نیم سنت است. و او می دانست که اگر من به حال پول — که من نمی اغلب — او می تواند آن را دریافت بیش از حد.

“من با او یکشنبه با او کشته شدند. ما می خواهم بازی شیطان پین بال دزد در فروشگاه تا حدود غروب آفتاب. سپس همه بچه ها از کشت و زرع کردم به ماشین به طوری که ما می تواند درایو صفحه اصلی. امت زندگی می کردند در این نزدیکی هست. او راه می رفت.”

خروج از فروشگاه او گذشت یکی از storeowner همسران. “این زمانی است که آنها می گویند او سوت کشید در بانوی سفید” تام می گوید. “من باور نمی کنم که اتفاق افتاده است ، پس از آن من می دانستم که صاحبان فروشگاه بسیار خوب است. آنها فقیر بودند سفیده. آنها فقط متعلق به کمی زمان کوچک فروشگاه. من فکر می کنم فقط نگاه امت تیل و گفت: وجود یک سیاه پوست. ما باید او را کشته است.’ او می دانست که او تا به حال انجام بود به او بگویید که شوهر او می خواهم سوت کشید و او می خواهم پس از رفتن کاکاسیاه.”

بعد از آن شب برادران در قانون به نظر می رسد در امت تا عمو و او را گرفت و دور در زور اسلحه. “آنها فقط در زمان او خارج است. آنها نمی گویند هر چیزی به بستگان خود را. چیزی که بعد از آن مردم می دانستند امت مرده بود.”

پس از storeowners او را کشتند آنها وزن 14 ساله را با قطعه ای از ماشین آلات و کاهش یافته است او را در Tallahatchie رودخانه. جمجمه او بود bashed و بدن او را مثله. هنگامی که یک ماهیگیر او را در بر داشت و سه روز بعد او پف کرده و متسع از آب و جسد او تا به حال جذب می شود.

امت تا عکس و وحشتناک داستان منتشر شد که در سراسر ایالات متحده از طریق روزنامه ها و مجلات اخبار. قتل احتمالا بیش از هر رویداد دیگر — از جمله Montgomery bus boycott — به reawaken ملت شرم و خشم در واقع تبعیض نژادی. آن را نماد همه چیز جنبش حقوق مدنی را تغییر دهید. اما در سال 1955 این تغییرات را به طور کامل غیر قابل تصور به رشد در می سی سی پی دلتا. این واقعیت است که امت تا قتل خشم میلیون ها نفر از خارجی ها چیزی نمی به راحتی دوستان خود را تام هیل.

“من احساس وحشتناک برای او” تام به یاد می آورد. “اما من احساس ترس بیش از حد. کسانی که مردان سفید می دانستم که من می خواهم با امت آن شب. من می ترسم که اگر من رفتم به پول آنها می خواهم بگویم من یکی از پسران که سوت کشید در زن.

“پس از آن روز شنبه آنها بسته فروشگاه پایین. من شنیده ام وجود دارد محاکمه و صاحبان نقل مکان کرد و در جایی دیگر. اما آنها نمی خدمت هر زمان. من نمی بازگشت به آن شهر برای چندین سال.”

***

توسط 1960 هنگامی که تام بود 17, برادران خود را به حال همه چپ می سی سی پی. “این نوع از غمگین بودن وجود دارد, فقط من زمانی که ما مطرح شده با هم. من در زندگی خودم در یک زهوار در رفته قدیمی چوب کشت و زرع زیستن. من تا به حال برای رفتن به مدرسه و کار و طبخ برای خودم. شما می دانید که یکی از دلایل من ازدواج کردم زمانی که من انجام داد. من همیشه می خواهم شناخته شده است. او زندگی می کردند سه خانه دور از من در کشت و زرع. من او را دوست داشتم. و من نیاز به کسی برای طبخ و مراقبت از خانه. ما ازدواج کردم زمانی که من 17. ما تا به حال یک کودک است که در سال بیش از حد. ما شده ایم با هم بیش از 20 سال در حال حاضر.”

تام همیشه می دانستم که او می خواهم آمد اما در می سی سی پی, او شنیده ام شما نمی تواند یک کار در نیویورک یا شیکاگو تا زمانی که شما بودند 21. در عین حال او نمی تواند زندگی را در دلتا. حتی پس از او یک راننده تراکتور — بهترین کار او می تواند در کشت و زرع — پایین پرداخت و فصلی طبیعت کار او را از چپ به طور مداوم در بدهی به کشت و زرع مواد غذایی فروشگاه. او منفور زندگی در اعتبار. او متنفر بسته مرد سفید رحمت و زمانی که او می دانست که او صادق و صالح کارگر. بنابراین در سن 19 سالگی او و همسر و نوزاد دختر خود به نیویورک نقل مکان کرد جایی که او برادر هاردی مشغول به کار در یک کارخانه پلاستیک.

تام کردم یک کار در یک کارخانه ساخته شده است که چشم شیشه موارد است. “این چیزی بود مثل چوب سفت را در جنوب. من تا به حال به چکش پلاستیکی به این بخش است که دارای عینک و من با استفاده از یک ابزار مانند یک انتخاب کنید که وزن حدود 25 پوند است. من آن را برداشت و آن را در تمام طول روز طولانی است. حداقل زمانی که شما چوب خرد شما عینک و دستکش. من که نمی توانستم در کارخانه, بنابراین من میخچه در دست من. یک بار به من گفت: من رئیس دست من درد بود. او می دانست که من از می سی سی پی. او از من پرسید اگر من می خواهم همیشه چوب خرد. من گفتم: آره اما من چپ می سی سی پی را از چوب سفت.”

توسط 1970 و پس از او شده است می خواهم در کارخانه به مدت هفت سال او ساخت 80 دلار در هفته است. هیچ اتحادیه هیچ برنامه درمانی هیچ زمان تعطیلات بدون مرخصی استعلاجی در همه. سپس توسط برادرش هاردی تا به حال کار در ساختمان که در آن من زندگی می کنند. یک روز او گفت: تام وجود دارد باز کردن در نیمه شب به 8 صبح تغییر است. تام آمد در یک بار در یک حقوق و دستمزد از 100 دلار در هفته است. در حال حاضر او به طور منظم دربان را بدست آورده $256.

به عنوان یک پسر تام شده بود گرسنگی برای آموزش و پرورش. در نیویورک خود را در کارخانه کار هر چند خسته کننده بود راحت تر از کار طاقت فرسا در مزرعه است. او به مدرسه رفت در شب و یک دیپلم. “اما من نمی هر گونه پول. من نیست که هر کسی به حمایت از من برای رفتن به دانشگاه.” او قدیمی ترین پدر سارا اما یک بورس تحصیلی به دانشگاه کلگیت و تام احساس می کند که تصمیم خود را به حرکت در اینجا داده است فرزندان خود را وسیله ای برای تحقق بخشیدن به رویای که به نظر می رسید تا از راه دور از مزرعه کلبه که در آن او بزرگ شده بود.

بخشی از او البته هنوز نوجوان است که رفلکس شد مشروط مسیر مسابقه صاحب مزرعه را تهدید توسط امت را تا مجازات. بنابراین او احساس آزادی در شمال — حتی در خشن, محله یهودی نشین مناطق — که تعداد بسیار کمی از بومیان تا کنون تجربه.

“Down South, هر زمان که یک فرد سفید طعنه من احساس می کردم که دست من بسته بود. من می توانم آنها را شلاق, در مبارزه با, اما من نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد به من پس از آن. تا اینجا من احساس می کردم که اگر هر کسی به من رسید من می تواند آمار آنها را به عقب.”

او هرگز نگران بودن حمله کردند. “من می دانستم که آن اتفاق افتاد به افراد دیگر, اما من هرگز فکر نمی کردم آن را به من رخ می دهد. احساس کردم به اندازه کافی قوی است که آن را نمی تواند اتفاق می افتد.”

سپس در ماه اوت دو جوان مردان سیاه آمد به ساختمان ما و خواسته برای یک مستاجر به نام آقا. تام به آنها گفت که هیچ کس با این نام وجود دارد زندگی می کردند. چند دقیقه بعد آنها بازگشت و پرسید: آقای آقا دوباره. “من هنوز هم فکر نمی کنم هر چیزی در مورد آن” تام می گوید. “مردم همیشه از آمدن به اینجا با آدرس اشتباه. اما زمانی که من در بچه ها من دیدم که یکی از آنها تفنگ داشتند. شما می دانید, من فکر کردم که او در حال بازی.

“پس از آن مرد دیگر کشیده تفنگ خود را و گفت:” این چوب است.’ آنها هر دو با قرار دادن اسلحه های خود را در پشت من گرفت و من اسلحه هل من و به من راه رفتن به عقب آسانسور. که زمانی که من می دانستم که آنها به معنای کسب و کار.

“آنها بسته, آسانسور, درب و زمان همه چیز را از جیب من به جز کیف پول من. آنها آن را تمام در کف. سپس آنها شروع به نگاه از طریق کیف پول من. یکی از آنها گفت: “نگاه نکنید. همین حرکت را ندارد.’

“من می ترسم. من در آسانسور و من می دانستم که هیچ کس می تواند ببینید که چه می گذرد. من فکر کردم که ممکن است شلیک کنید.”

تام تا به حال 12 دلار در کیف پول خود را. “مرد گفت:” این همه شما رو ، چطور شما ندارم؟’

“من گفت:,” مرد, گوش دادن. من فقط یک کار ، I ain’t no زمان بزرگ مرد. که همه از من.

“او به من گفت به ایستادن با دست من تمام راه را تا. تفنگ بود در برابر من و من تخت را در برابر دیوار. من می لرزید.” به زودی او ربوده تام و حلقه.

“او گفت: شریک زندگی خود را ‘ما باید شلیک این پسر. او احتمالا به پلیس تماس بگیرید.’ او گفت که سه بار. سپس او تحت فشار قرار دادند و من را به گوشه ای قرار داده و یک کیسه زباله بر سر من و یک صندلی قرار داده و آن را به سمت راست نزدیک در برابر من. به این ترتیب اگر من نقل مکان کرد او می تواند بشنود صندلی حرکت می کند.

“شریک زندگی خود کولر شد. او گفت: “اجازه دهید فقط آنچه که ما را و اجرا کنید.’ آنها به من گفت که هنوز هم باقی بماند. آنقدر ترسیده بودم که منتظر حدود پنج دقیقه. سپس به من باز, آسانسور, درب راه می رفت پایین پله ها و دور اطراف به سمت دیگر ساختمان است. من نمی بینم کسی پس از من به نام پلیس.”

این تماس تلفنی بود که یک اصل مهم برای تام. “من می دانم که بسیاری از doormen که سرقت در اطراف در اینجا. آنها گزارش ندهید و آن را برای ترس آن مرد خواهد آمد. اما من نمیفهمد کسی کردم به صحبت و یا کسانی که بچه ها در حال رفتن به نگه داشتن در سرقت از مردم است.

“در حال حاضر من می ترسم برای من به اینجا می آیند در شب. او می خواهد من را به خانه تماس بگیرید زمانی که من به ساختمان. اما من نمی ترسم. من احساس می کنم یا شما کار می کنند و یا شما در خانه بمانند. شما می توانید کار نمی ترسی — نه و کار خود را راست. به هر حال هر چه اتفاق می افتد در حال رفتن به اتفاق می افتد. یک راه یا دیگری, شما در حال رفتن به مرگ برخی از روز است.”

گوش دادن به او را به یاد من شدید لحظه در می سی سی پی در سال 1964 زمانی که سیاه یا سفید ادغام خواهد با استفاده از این نوع از خام آرمانگرا و بلاغت به توضیح شجاع تصمیم به خطر زندگی خود را و ثبت نام رای دهندگان در یکی از ایالت تنهایی جاده ها بازگشت. به سادگی وجود دارد چیزی است که پیچ خورده و تحریف شده در مورد امریکا که کسی مثل تام به توضیح تصمیم خود را برای رفتن به محل کار به عنوان یک دربان در آن آخرالزمانی تن.

هنوز هم وجود دارد یک بازمانده احتیاط بافته شده را به خود جسارت — و آن رشد می کند و از خود گذشته مشکل.

“اگر یک مرد را ندارد یک تفنگ من مطمئن هستم که من می توانم از خودم مراقبت,” او می گوید. “اما من قصد ندارم به مبارزه با هر کسی که دارای یک تفنگ. من فکر می کنم در مورد خانواده من زیادی است. اگر کسی مرا می کشد چه اتفاقی می افتد به آنها را? من می دانم آنچه آن را مانند داشتن یک پدر. آن را بسیار تنها برای من, در حال رشد, تماشای, دیگر, کودکان, انجام کارها با پدران خود. زمانی که من جوانتر بود من استفاده می شود به خودم بگم یک روز من قصد دارم به رشد است و اگر من بچه ها من قصد دارم به انجام به همان اندازه برای آنها را به عنوان من می توانم.

“ما یک خانواده بسیار نزدیک. ما همیشه همه چیز با هم. زمانی که من به خانه از محل کار بچه ها من منتظر من است. آنها رقابت برای کسی که می تواند انجام بسیاری برای من. من فکر می کنم که خوب است.

“من سعی می کنید برای محافظت از آنها را از چیزهایی که آنها در خیابان. ما خواندن روزنامه و تماشای تلویزیون با هم و من به آنها بگویید چه اتفاقی می افتد به کسانی که مرتکب جنایت و یا تبدیل به junkies. آنها می گویند, ” من نمی خواهم که به اتفاق می افتد به من.’

“من سعی می کنم یک مثال خوب است. بسیاری از افرادی که مطرح شد در نیویورک نشستن و دود گلدان با بچه های خود را. بچه ها من می دانم که من نمی دود گلدان. آنها به من اعتماد کن. آنها بر این باورند آنچه که من به آنها بگویید.

“و حالا که سارا در کالج آنهایی که جوان می خواهید برای رفتن به کالج بیش از حد. این چیزی است که من همیشه می خواستم برای خانواده ام. آن چنان ارزشمند است که من نمی خواهم به خطر آن در مبارزه با برخی از دیوانه مسلح.”

***

در یک نقطه من تام اگر احساسات خود mugging یادآوری او را از کسانی که او احساس پس از امت تا کشته شد. او گفت: هیچ. قتل وحشت او را در راه است که هیچ چیز در نیویورک همیشه می توانید. که در سمت چپ لکه ای بر روح و روان خود. تجربه اخیر خود به سادگی او را محتاط تر در خیابان.

اما او را وادار به بحث در مورد افکار شده اند که تشکیل در ذهن خود را برای چندین سال. در حال حاضر 24 سال پس از امت تا مرگ 16 سال پس از سفید Mississippians فکر می کردند که می تواند کشتن مدنی, حقوق کارگران مانند اندی سالار میکی Schwerner و جیمز Chaney با مصونیت تام معتقد است که از دلتا تا حدودی امن تر از نیویورک است. این segregationist خشونت او با یک حافظه دور — خیلی دور, در واقع, که بسیاری از نوجوانان سیاه به معنای واقعی کلمه نمی تواند باور کند که حوادث و نگرش است که تام شاهد رخ داده در درون خود پدر و مادر عمر است. وجود دارد پیش بینی و جرم و جنایت در, دلتا, تام می گوید: — خیلی از این واردات از شمال — اما از آنجا که شهرهای کوچکتر هستند جنایتکاران هستند و کمتر قادر به ناشناس باقی می ماند.

فراتر از آن, چشم انداز اقتصادی که غیر قابل تصور بود که تام چپ جنوبی که در حال حاضر تبدیل شدن به واقعی است. برخی از نژادهای او می داند که هنوز sharecroppers اما بسیاری از کار در کارخانه ها که باز در نزدیکی خانه اش در دهه گذشته. او و برادرش هاردی اغلب بحث در مورد برخی از عموزاده از آنها که ماند در می سی سی پی. عموزاده شده اند sharecroppers در جو هیل نسل. در حال حاضر آنها در یک کارخانه پیانو و خود را بزرگ دو طبقه خانه.

“وقتی که من بچه بودم شما کار می کنند از sunup به غروب برای $3. در حال حاضر آنها رو حداقل دستمزد $3.10 یک ساعت. برخی از مردم من می دانم که در حال ساخت $6 یا 7 دلار در ساعت است.

“بچه ها من می ترسم از جنوب. من نمی دانم اگر من می تواند یک زندگی وجود خودم. من می توانم فقط به عقب بروید و به مردم بگویید که من در نیویورک برای 19 سال انتظار برای دریافت یک شغل مناسب و معقول.

“اما همه چیز خیلی تغییر کرده. شما می توانید ترکیب با سفید مردم در زیبا مساوی اساس. شما همیشه لازم نیست که نگران باشید که یک بانوی سفید فکر می کنم شما چیزی اشتباه گفته و شما کشته شدند مانند آنها کشته امت تا.

“وجود دارد فقط به عنوان بسیاری از شغل خوب, خوب, خانه, بیشتر, محله امن تر از نیویورک است.

“اگر من 19 سال در حال حاضر من فکر می کنم من می خواهم به ماندن در می سی سی پی.”

این کلمات آرامش شرح واقعیت نمی زاری. به رغم مشکلات او را دیده تام تپه نسبتا مبارک مرد. “من بگویید بچه های من در مورد دوران کودکی من تمام وقت,” او می گوید. “آنها نمی تواند باور کند که چیزهایی مانند آن. اما آنها بودند. من هرگز فراموش نکنید آنچه آن را مانند به چوپ پنبه برای کسانی که 3 دلار در روز و پس از آن بود خیلی خسته وقتی که من به خانه که من به سختی می تواند آن را از طریق درب جلو.” سپس او در مورد کارگران در نیویورک که اعتصاب زیرا آنها در حال گرفتن 10 دلار در ساعت — و دست هایش را با rueful تعجب محض جسارت آن عمل می کنند.

“مطمئن شوید که این شهر خطرناک و گران جایی برای زندگی,” او می گوید. “اما من آرزو می کنم بیشتر مردم متوجه آنچه در زندگی برای ما به خانه برگشت. سپس آنها می خواهم درک کنند که واقعا آنها برکت است.”

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

ایندکسر