ارفیوس موسیقی دادن و شاعر خود را نگه می دارد: ویلیام باروز مذاکرات با تنسی ویلیامز
16 مه سال 1977

اگر چه آنها هر دو متولد در سنت لوئیس در عرض سه سال از یکدیگر ویلیام باروز را برآورده نمی کنند تنسی ویلیامز تا سال 1960 زمانی که آنها به طور خلاصه معرفی شده در یک جدول در کافه پاریس در Tangiers توسط پل و جین بولز. Burroughs خوانده بود و تحسین ویلیامز داستان های کوتاه و بعد از آن در ’60s تنسی شناخته شده بود به نقل قول در طول Burroughs را برهنه ناهار. اما با وجود متقابل آنها آشنایان (از جمله Bowleses و نقاش Brion Gysin) آنها را به دیدار دوباره تا سال 1975 در یک گردهمایی از آکادمی آمریکایی هنر و حروف. اولین گفتگو از هر طول زمان در یک مهمانی بعد از یک Burroughs خواندن در دانشگاه نوتردام در اوایل سال جاری و وجود آنها صحبت و انجام مانند دوستان قدیمی.

تنسی جدید بازی ویوکس Carreباز امشب در برادوی است. Burroughs و من با حضور در یک نمایش دو شنبه پیش. روز بعد ما به بازدید او در هتل الیزه که در آن او را حفظ کرده است وسيع مسطح در 12 طبقه برای برخی از زمان. آن را در اواخر بعد از ظهر و به عنوان رسیدم و چند دقیقه پس از Burroughs, آنها در حال حاضر نشسته در انتهای مخالف یک مبل. تنسی به نظر می رسید جیک جیک کردن; او به ما نشان می دهد یک نقاشی با مداد رنگی گواش او به تازگی در تراس که آن روز صبح. دو بطری شراب وارد شده و Burroughs و ویلیامز از سر خود صحبت کنید. — جیمز Grauerholz

باروز: وقتی کسی از من می خواهد تا چه حد کار من است سرگذشتی من می گویند “هر کلمه ای است که سرگذشتی و هر کلمه داستان است.” در حال حاضر چه خواهد جواب شما بود که سوال ؟

ویلیامز: پاسخ من این است که هر کلمه سرگذشتی و هیچ کلمه ای است که سرگذشتی. شما نمی توانید کار خلاق و پایبند به حقایق است. برای مثال در بازی وجود دارد که یک پسر است که زندگی در خانه ای که من زندگی می کردند و تحت برخی از تجربه است که من تحت عنوان یک نویسنده جوان. اما شخصیت او را کاملا متفاوت از معدن. او کاملا متفاوت از راهی است که من صحبت کردن, بنابراین من می گویند که بازی نیست مربوط بشرح حال خود. و در عین حال حوادث در خانه را در واقع می گیرد.

همه آنها ؟

دو شخصیت وجود دارد در آن یک پسر و یک دختر که من می دانستم که بعد از آن در یکی دیگر از خانه نه در آن یکی. اما همه دیگران وجود دارد در 722 تولوز خیابان در سال 1939.

چه اتفاقی افتاد که ساختمان ؟

هنوز هم وجود دارد, آن را خالی کن. فقط به عنوان پسر می گوید در پایان بازی: “این خانه خالی است در حال حاضر… آنها ناپدید رفتن…”

که یک بار عجیب و غریب و جیب فرانسه در سه ماهه.

آره. من رفتن وجود دارد برای اولین بار در سال 1939. من بسیاری از کسانی که تجربه های پس از آن, اما من را ترک نمی کند وجود دارد با یک ثروتمند پیر حامی. [به عنوان نویسنده جوان در ویوکس Carre] من نمی دانم که چرا من قرار داده که در افکار واهی و پوچ… من در آنجا زندگی می کردند با یک کلارینت, بازیکن, شکست من شد. و من تا به حال برای انتخاب squabs برای زندگی در سواحل غرب — اما این یکی دیگر از بازی.

آنچه در مورد شخصیت زن مهمانخانه دار?

او همین بود. او را به نام خانم سیم اما او بسیار شبیه به آن است. او ریخت و آب جوش از طریق ترک در سقف یک عکاس طبقه پایین. من فکر می کنم او یکی از مشهور به نام کلارنس Laughlin. او را بسیار داد و بیداد کن احزاب که خشم خود را — شاید به این دلیل که او دعوت شده است.

او قطعا با شکوه در این بازی — Sylvia Sidney.

او است که با شکوه است. من فکر می کنم. او یکی از ما بزرگ بازیگران.

یکی از چیزهایی که من می خواهم به اظهار نظر در مورد این بازی این است که تفریح و سرگرمی از گذشته — نوستالژی اگر شما خواهد شد. آن را از طریق بیش از وجود دارد آن را در یک فیلم با تمام دستگاه های هالیوود. البته این مرحله مجموعه بودند و دیدنی, اما آن را به من علاقه مند چرا که در زمان من واقعا احساس این دوره است. اما سپس آنها سعی می کنند چیزی شبیه گتسبی بزرگوجود دارد و نه بوی ’20s در آن است.

شما به یاد داشته باشید ’20s?

آه آسمان, بله.

من فقط به خاطر وجود چند نفر زندگی می کنند که آیا… که نکته غم انگیز در مورد رو به رشد آن نیست — شما یاد بگیرند که شما در حال مواجهه با تنهایی…

یکی از بسیاری از.

بله یکی از بسیاری — که بدترین بله.

پس از همه, اگر نبود سن وجود دارد خواهد بود هر جوانی به یاد داشته باشید.

من هرگز راضی به عقب نگاه در جوانی هر چند… نه که من تا به حال چقدر به جوانان است.

نویسندگان نیست, به عنوان یک قانون… آیا می توان گفت این بازی یک گسترش داستان کوتاه “فرشته در آلاچیق”?

اوه بله. در ابتدا من فکر کردم آن را یک اشتباه بزرگ برای انتقال یک داستان خلق و خوی شما می دانید بیشتر خلق و خوی و نوستالژی — به این مرحله که به نظر می رسد غیر واقعی. اما در حال حاضر ما در حال اجرا دو نمایشنامه با هم شما می دانید ؟

آنچه در آن است و دو و نیم ساعت ؟ من احساس می کنم که آن را بیش از حد طولانی بود.

من نمایشنامه از معدن که به نظر می رسد به رفتن برای همیشه… شما می دانید که بازیگران به خوبی درمان نشود, مگر اینکه آنها ستاره.

آنها منجر به یک زندگی سخت است. هیچکاک همیشه یک عقیده بسیار پایین از بازیگران.

من نظر بالا و بازیگران — هوش من چیست. من فکر می کنم آنها دقیق تر از آنها مشهور بود. کاپوتی می گوید همه آنها احمق — اما من فکر می کنم آنها روشن تر از او… او را به رفتن به شکایت من دوباره! [خنده] شما می دانید او شکایت کرد من برای $5 میلیون; من هرگز flattered. [خنده] من صرفا بیان برخی از ناباوری است که او را فرود به چنین ادبی سطح به عنوان آخرین قسط از پاسخ نماز. من فکر می کنم این چیزها خیلی احمقانه بود… چون کسی که می خواهد به صرف آن زمان در دادگاه یا در دادگاه هزینه ؟ این وکلا که دریافت پول نه شاکی یا متهم. اما من به شما بگویم ترومن بزرگ خود-روزنامه نگار. او کاملا یک تئاتر شخصیت او است.

او در واقع… که در آن شما نوشتن این بازی ؟

من نوشت: ویوکس Carre در یک کشتی به نام Oronza. من عامل رزرو شده من بعد از یک بازی به نام از گریه — برخی از مردم آن را به نام خارج خشم; در آن طولانی ترین فرم آن بود و نه خشم را از یکنواختی. بنابراین من به طور اتفاقی از رفتن به کالیفرنیا برای دیدن Faye Dunaway بازی بلانش دوبوا مخالف Jon Voight, بنابراین من گفت: “من می خواهم به دور است. من می خواهم برای دریافت یک راه طولانی به دور است.” من عامل رزرو شده به من بر این شکوفه های گیلاس کروز — آن را تبدیل به یک سالمندان کروز. همه در آن 80 یا بیش از و آنها تا به حال بزرگ تثبیت کننده برای حفظ کشتی از تاب. شما می دانید ؟ این لذت بزرگ در اقیانوس سفر است تاباین حرکت… دریا زیر شما می باشد. خوب این کشتی کاملا بی حرکت و در عین حال این افراد با شکستن لگن راست و چپ. مطب دکتر بود که همیشه پر از آنها است. و سه مرده قبل از اینکه ما ضربه یوکوهاما.

هر تدفین در دریا است ؟

به من گفته شد وجود دارد راز آنهایی که در نیمه شب بله. و هنگامی که ما وارد در یوکوهاما ژاپن آداب و رسوم مقامات خندیدی; آنها گفتند: “چگونه بسیاری از این زمان؟” معنی چگونه بسیاری شده بود جمع آوری شده توسط Reaper? و ما گفت: “تنها سه ما با اطمینان می دانیم.” او گفت: “معمولا این دو که بسیاری از آنها قبل از رسیدن به یوکوهاما.” هه هه هه. ما شروع به پریدن کرد کشتی در یوکوهاما اگر چه ما رزرو در دور دنیا منتقل می کند. من شک اگر وجود دارد هر مسافر ترک زندگی توسط آنها تکمیل سفر خود را. وجود دارد هیچ چیز برای انجام در Oronza اما بازی پل و یا نوشتن. و من عاشق پل اما من لگد از هر بازی پل, من خیلی بی کفایت. من یاد گرفتم که چگونه به بازی پل در بخش روانپزشکی. برادر من سعی کردم به من آموخت که چگونه به بازی شطرنج در بخش روانپزشکی, اما من می توانم یاد بگیرند.

من متوجه شما نمی نوشیدن مشروب?

من خودم اجازه می دهد یک نوشیدنی بعد از مشروب. در حالی که من مشغول به کار است. در غیر این صورت من نوشیدن شراب. چون من واقعا ترجیح می دهند شراب آن از محرومیت.

که داستان “فرشته در آلاچیق” نوشته شده بود از مدتی پیش بود نه ؟

وای خدا بله. باید شده اند ’50s…

پل بولز بود و اولین نسخه از آن کتاب از داستان است. من به یاد داشته باشید من قرض خود را کپی به عنوان خوانده شده. من در آشغال در آن زمان و من چکیده خون بیش از آن و پل خشمگین بود. [خنده حضار] از آن باید کاملا مورد جمع آوری — اولین نسخه و با خون من بیش از آن.

آیا شما تا به حال مواد مخدر را در تمام کنه ؟

که نه نوع. من لازم نیست که به یک عادت و یا هر چیزی شبیه به آن.

من همیشه می خواستم برای رفتن به ترياک. من آن را امتحان کنید در بانکوک. من در سفر با یک استاد از دوستان من و او تا به حال شده است در این عادت گاهی حل یک بیت از — شما می دانید آن می آید کمی بلند سیاه و سفید چوب — انحلال آن در چای و نوشیدن آن. و او عصبانی بود به من یا اشتباه ذهنی من نمی دانم که و بنابراین من او را به نام یک روز صبح به عنوان او می خواهم بدست من این بلند سیاه و سفید چوب تریاک و من گفتم:, “پل, من چه کاری با آن انجام دهد؟” و او گفت: “فقط آن را در چای است.” بنابراین من قرار دادن تمام چوب در چای. من تقریبا درگذشت یک OD ، من استفراغ سبز به ژاکت خود را, شما می دانید ؟ و مریض تر از 10 سگ تمام آن روز. من به نام یک سیامی ، او گفت: “شما باید مرده.” من گفتم: “من احساس می کنم که اگر من نیست پیاده یا سکندری در مورد من خواهد بود.” من همیشه می گفت من می خواستم برای نوشتن تحت دارو, شما می دانید, مانند Cocteau بود — ناگهان سر من به نظر می رسید مانند یک بادکنک و آن را به نظر می رسید به سمت راست بروید تا به سقف… آیا شما تا به حال را خیط و پیت کردن ،

Ummm من البته بله. اما من نه طرفدار. شما می دانید De Quincey گزارش می دهد که Coleridge تا به حال به استخدام کسی برای نگه داشتن او را از فروشگاه های مواد مخدر و سپس او را اخراج او روز بعد هنگامی که مرد اقدام به اطاعت از دستورالعمل حذف. او به او گفت, “آیا شما می دانید که مردان شناخته شده است به رها کردن مرده به موقع می خواهید تریاک?” بسیار خنده دار واقع است.

این همه یک شوخی است. شاید یک شوخی نیست, اما آن را یک شوخی است. و اگر آنها به من گفت این بازی بسته شد امشب من می خواهم “Ha haaa!”

تنسی نوشته شما فیلم اسکریپت ؟

بله من نوشته ام به نام یکی یک دستاست که شناور در اطراف من نمی دانم که در آن است. من نوشت: این یک تابستان در حالی که من در گرفتن دکتر Max ژاکوبسن عکس. من برخی از بهترین نوشتن در حالی که مصرف آن عکس. من تا به حال باور نکردنی نشاط در زیر آنها را. و من راه جلوتر از خودم به عنوان یک نویسنده شما می دانید ؟ و به دیگر ابعاد. من لذت می برد و هرگز نوشتن مانند آن. شما هرگز نوشته شده بر روی هر نوع از سرعت شما لایحه ؟

خوب من نه با سرعت در همه.

من یک downer ،

من نمی خواهم هر دو بسیار است.

سرعت فوق العاده است در حالی که من جوان بود به اندازه کافی به آن را; اما شما را دوست ندارند یا یکی از در حال حاضر ؟ شما نمی نیاز به هر نوع مصنوعی محرک?

Ummm به خوبی شما می دانید… البته شاهدانه در هر شکلی که باشد—

شاهدانه دارای اثر مخالف من است. اما من فکر می کنم پل می یابد آن را بسیار مفید — پل بولز. اما من سعی کردم آن را; هیچ چیز نیست. فقط stonewalled من.

آیا شما انجام هر گونه کار بر روی فیلمنامه ناگهان تابستان گذشته?

خدا را شکر هیچ. در واقع زمانی که من برای اولین بار آن را دیدم من راه می رفت در آن گدایی آقای ویدال را عفو کرد. اما او را فوق العاده استادانه کار بله… کسی که آن را اگر شما ببخشید من زبان بود جو Mankiewicz. من نوشت: اما شما می دانید این بازی یک تمثیلو شامل عمدتا از دو مونولوگ.

چه شما احساس می کنید در مورد این فیلم ؟

من راه می رفت. سام Speigel تولید کننده به یک نمایش خصوصی از آن را در یک حزب بزرگ و من فقط بلند شد و رفت. هنگامی که شما شروع به دیدن خانم Venable و آن شد تا واقع بینانه با پسران تعقیب تا تپه — من فکر کردم این یک تقلید مسخره امیز. آن را در مورد چگونه مردم بلعیدن یکدیگر در یک تمثیلی حس. اما این چیزی است که یک شخصیت می گوید: در یکی از داستان: “تمام هنر یک بی احتیاطی تمام زندگی یک رسوایی است.” [خنده حضار] این امکان را به آن است. تیلور مید موفق حداقل… من نزدیک می آیند. [خنده] من نفرت ادبنیست شما لایحه ؟ من دوست ندارم افرادی که در آن بازی بیش از حد نزدیک به جلیقه — به ویژه هنگامی که وجود ندارد بیش از حد از آن باقی مانده است. من قصد دارم برای لذت بردن از آنچه کمی وجود دارد. ما با داشتن یک بسیار ادبی بحث و گفتگو ندارد. [دلچسب خنده] من اجتناب از صحبت کردن در مورد نوشتن. آیا شما لایحه ؟

بله تا حدی. اما من نمی رفتن تا آنجا که به زبان انگلیسی انجام دهید. شما می دانید که این بیت از هرگز صحبت کردن در مورد هر چیزی که به معنی هر چیزی را به هر کسی… من به یاد داشته باشید گراهام گرین گفت: “البته Evelyn Waugh بسیار خوبی بود دوست من اما ما هرگز در مورد نوشتن!

چیزی وجود دارد بسیار خصوصی در مورد نوشتن فکر نمی کنید ؟ به نحوی بهتر است صحبت کردن در مورد یکی از صمیمی ترین شیوه های جنسی — شما می دانید — از صحبت کردن در مورد نوشتن. و در عین حال آن چیزی است که من فکر می کنم ما و نویسندگان ما زنده برای: نوشتن. این چیزی است که ما برای زندگی و در عین حال ما نمی توانیم بحث در مورد آن با هر گونه آزادی است. این بسیار غم انگیز… به هر حال من دارم می روم امریکا بیشتر یا کمتر خوب است. رفتن به انگلستان برای اولین بار.

برای خوب یا بد….

هنگامی که من به بانکوک آن را ممکن است برای بد من نمی دانم — [خنده حضار] و پس از من از طریق این بازی در لندن, من باید به وین. من عاشق وین در تابستان. من عاشق نشسته در شراب باغ.

من وجود دارد در سال 1936. به یاد داشته باشید Romanische بادن?

حمام رومی, من رفت و به آنها… آنها دوست داشتنی بیش از حد.

درست در نزدیکی جایی که پچ پچ کننده استفاده می شود.

من زده که در چرخ و فلک در پارک.

من بیش از حد.

یکی که استفاده می شود به زیبایی در مرد سوم. من برای اولین بار به وین رفت و در آن شده اند باید 1949 یا ” 50. من به تنهایی رفت… اما شما نمی تواند به تنهایی در وین, شما می دانید. نه در تابستان. [مکث] من فقط بیرون آمدن با یک کتاب جدید از اشعار Androgyne, Mon Amour. آنها نه به عنوان خوب به عنوان اولین آنهایی که به طور طبیعی است. اما وجود دارد یک یا دو یا سه…

من برخی از اعظم من با این شعر این بعد از ظهر.

آنچه که من اعظم?

خوب, شما می دانید مانند کتاب تغییرات. شما آن را باز کنید به طور تصادفی انتخاب عبارت از نوشتن آن و سپس تغییر آنها را در اطراف و قلاب آنها را.

من که دوست دارم! شما ممکن است آمده تا با چیزی بهتر که در راه است.

بله جالب است.

آیا می خواهید به شنیدن یک شعر در مورد بنجل?

بله.

همه حق است. این بود که در طول دوره افسردگی. [خواندن]:

من با خیال و بنابراین او.
او به عنوان دوست داشتنی که همیشه و حتی شکننده تر از همیشه و چشم او
شد کور به دنبال.
من خودم قادر به فکر می کنم و کمی صحبت می کنند.
“چه شما انجام شده است به تازگی؟”
بی تفاوتی او گفت: “زمانی که شما قرص را در اطراف ساعت
آنچه شما انجام دهید این است که سعی کنید برای گرفتن پول به پرداخت داروخانه…”

این بانوی معشوقه یک مرد مشهور انداخت که او را بیش از او درگذشت مشروب و قرص.

ترکیب کشنده است. زیرا همانطور که می دانید الکل potentiates سمیت.

من فکر می کنم آن را بیشتر قابل توجه است که شما اجتناب از هر گونه تعهد به مواد مخدر می دانید ؟ به جز شاهدانه. و شما به اندازه کافی قوی برای کنترل آن. من به اندازه کافی قوی برای کنترل هر چیزی من را…

پیر, Aleister Crowley, خوشهچین از حسن i Sabbah گفت: “آیا آنچه خواهی” است که کل قانون است.”

در مورد داروهای شما چیست.

در مورد هر چیزی… و سپس حسن i Sabbah گذشته عبارت بودند از: “هیچ چیز درست است و همه چیز مجاز است.” به عبارت دیگر همه چیز مجاز است, زیرا هیچ چیز درست است. اگر شما همه چیز را به عنوان توهم پس از آن همه چیز مجاز است. آخرین کلمات از حسن i Sabbah پیر مرد کوه, استاد Assassins. و این بود که با توجه به پیچ و تاب و کمی متفاوت اما همان بیانیه به عنوان Aleister Crowley را “انجام آنچه شما می خواهید انجام دهید این است که کل قانون است.”

ارائه شده شما می خواهید برای انجام کار درست ،

اما اگر شما واقعا می خواهید به انجام آن کار درست است. این نقطه است.

نیست که یک amoralist نقطه نظر ؟

به طور کامل… به طور کامل.

من باور نمی کنم شما یک amoralist.

اوه بله.

شما آن را باور کنید ؟

هست. من آنچه من می توانم…

من فکر نمی کنم این درست است.

ما هر دو به ارمغان آورد تا در کتاب مقدس کمربند; اما واضح است که آنچه شما می خواهید به انجام است که البته در نهایت آنچه شما انجام خواهد شد, به هر حال. دیر یا زود.

من فکر می کنم ما همه می میرند دیر یا زود. من ترجیح می دهم برای به تعویق انداختن این رویداد است.

بله وجود دارد که مورد توجه است.

من در هیچ عجله. اما یکی نیست به آن را انتخاب کنید. من همیشه وحشت از مرگ است.

و… چرا ؟

من مطمئن نیستم. من می گویم که هنوز مطمئن نیستم. چگونه در مورد شما ؟

به خوبی به من می گویند که من نمی دانم. کسی از من پرسید در مورد مرگ و به من گفت. “چگونه شما می دانید شما مرده است در حال حاضر؟”

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de